فیلم سینمائی و مستند سنگسار +18
Donnerstag, 19. April 2012
Mittwoch, 7. April 2010
Sonntag, 20. September 2009
Sonntag, 13. September 2009
Donnerstag, 10. September 2009
Freitag, 4. September 2009
Story of Ms. Homaily, Torture and Rape in Prison of Islamic Regime
Story of Ms. Homaily, Torture and Rape in Prison of Islamic Regime
Donnerstag, 3. September 2009
فروش لوازم شکنجه به رژیم folterwerkzeuge aus germany
فروش لوازم شکنجه به رژیم
folterwerkzeuge aus germany
Mittwoch, 2. September 2009
اظهارات یک دختر جوان قربانی تجاوز در زندانهای رژیم
اظهارات یک دختر جوان قربانی تجاوز در زندانهای رژیم
Dienstag, 1. September 2009
Montag, 31. August 2009
Iran:Gefoltert-Vergewaltigt-Verbrannt

Iran:Gefoltert-Vergewaltigt-Verbrannt
Justiz wurde der verkohlte Körper von Taraneh Moussavi (28), verschwunden vor einer Woche,in einen Gebäude in der Nähe des Evin-Gefängnis aufgefunden.Laut Zeugen wurde sie einige Tage vorher, nicht wie die anderen Verhafteten in das Evin-Gefängnis eingeliefert,sondern in einhalbleer stehendes Gebäude gebrachtund dort unter grausamer Folter und sexuell Missbraucht, von einer Basidsch -Gruppe.Anschließend muß sie wohl an den Folgen der Folter gestorben sein, den Körper hat man dann in den Gebäude entsorgt und angezündet.Ein iranischer Journalist Omid Habibinia erzählt die schreckliche Geschichte von Taraneh begleitet von einem Foto, "weil" Die Welt muss wissen, was im Iran passiert. Das Mädchen wurde verhaftet von 18 Sicherheitskräften in Zivilkleidung während der Demonstration vor der Moschee am 28. Juni ", sagt der Journalist. "Während alle anderen Gefangenen wurden von den Basidschi bei der Polizei in Nobonyad übergeben. Zivil-Agenten haben Taraneh in ein Gebäude in der Nähe der Moschee Ershad Hosseini gebracht.Taraneh, (Bild) war ein schönes Mädchen, gut gepflegt (Make-up) in westlicher Kleidung, mit Jeans und Schuhen gekleidet, mit sehr hohen Absätzen.Die Familie hat erklärt, dass man eine öffentliche Beerdigung verboten hatte.Dies ist nicht das erste Mal, dass das Mullah-Regime verwendet Vergewaltigung gegen die Personen die man verhaftet hat, beider Geschlechter, sagte in einen Fernseh-Interview die Vorsitzende des iranischen Widerstands Frau Maryam Rajavi und appellierte an die internationalen Organisationen, diese Fälle bei der UNO anzuprangern.Unser herzliches Beileid an die Familie von Taraneh und Maryam Rajavi.Karimi Davood, Vorsitzender der iranische politische Flüchtlinge mit Wohnsitz in Italien
Zahra Kazemi

Zahra Kazemi
Zahra Kazemi starb am 11. Juli in einem Krankenhaus nach Verletzungen, die er im Gewahrsam der iranischen Behörden erlitten hatte. Der 54 Jahre alte freiberufliche kanadische Fotojournalist wurde Ende Juni beim Fotografieren eines Gefängnisses in Teheran verhaftet, in dem Teilnehmer an einer Studentendemonstration vom gleichen Monat eingekerkert waren. Während der Haft erlitt Kazemi eine Hirnblutung. Anfänglich behaupteten die Behörden, der Journalist sei an einem Schlaganfall gestorben, gaben später aber zu, dass die Hirnblutung eine Folge der Schläge während der Haft
Sonntag, 30. August 2009

افشای نام و نشان یکی شهدایی که مخفیانه در قطعه ۳۰۲ بهشت زهرا دفن شد
«سعیده پورآقایی» قربانی جنایت لباس شخصیها
يکشنبه ۸ شهريور ۱۳۸۸ - ۳۰ اوت ۲۰۰۹
«موج سبز آزادی»: اطلاعات جدیدی دربارهی یک شهید گمنام جنبش سبز از دو روز قبل به «موج سبز آزادی» رسید که در این دو روز جزئیات آن را مورد بررسی قرار دادیم و از صحت آن مطمئن شدیم. این خبر دردناک حاکی از آن است که یک دختر دیگر، همچون «ترانه موسوی»، قربانی جنایتپیشگی برخی بسیجیان شده و پس از آن هم جنازهی وی با اسید سوزانده شده و در نهایت بدون حضور خانوادهاش به صورت مخفیانه در قطعه 302 بهشت زهرا دفن شده است. جالب است؛ تقدیر این بوده که خبر این جنایت، درست در روزی منتشر شود که دولت کودتا نمایش تشکیل کابینه را در دستور کار دارد؛ دولتی که بیاغراق با خونریزی و جنایت بر سرکار آمده است.به گزارش موج سبز آزادی، سعیده پورآقایی (آمایی) دختر جوانی است که اکنون پیکر او در یکی از قبور گمنام قطعه 302 بهشت زهرا دفن شده است. سعیده پورآقایی تنها فرزند جانباز شهید عباس پورآقایی (آمایی) است که در یکی از شبهای پس از کودتا در حالی که به الله اکبر گفتن شبانه بر پشت بام خانهشان در خیابان دولت تهران مشغول بود، از سوی نیروهای لباس شخصی وابسته به بسیج دستگیر شد و پس از 20 روز جنازه او در یکی از سردخانههای جنوب تهران از سوی مادرش شناسایی شد. اما مسئولان ذیربط از تحویل جنازه به مادرش خودداری کردند و حالا پس از هفتهها بیخبری خانوادهاش مطلع شدهاند او به صورت مخفیانه در قطعه 302 بهشت زهرا به خاک سپرده شده است.بر اساس این گزارش، خانواده این شهید جنبش سبز طی هفتههای اخیر به شدت تحت فشار بودند تا از افشای ماجرا خودداری کنند. اما بالاخره سکوت درباره این ماجرا شکسته شد و ماجرای تاسفبرانگیز ظلمی که بر این فرزند شهید رفته، از سوی برخی افراد مطلع، شرح داده شده است که «موج سبز آزادی» برای رعایت مسائل امنیتی از ذکر نامشان معذور است.به گفتهی مطلعان، سعیده پورآقایی پس از بازداشت مورد تجاوز وحشیانه قرار گرفته و سپس به قتل رسیده است. متجاوزان جنازهی وی از زانو به بالا در اسید سوزاندهاند تا آثار این جنایت شنیع به صورت کامل از بین برود. سپس خانوادهی وی تحت فشار قرار میگیرند تا علت مرگ دخترشان را بیماری شدید کلیوی اعلام کنند.این موضوع در حالی اتفاق میافتد که جنازهی سعیده اساسا به خانواده تحویل نشده است و شنیدن خبر بیماری سعیده موجب تعجب اقوام وی شده است که اطمینان دارند سعیده سابقهی هیچ نوع بیماری نداشته است؛ و همین دروغ بود که در نهایت به افشای ماجرا منجر شد.گفتنی است مراسم ختم شهید سعیده پورآقایی (آمایی) روز شنبه هفتم شهریور به صورت محدود در مسجد جامع قلهک (محل زندگی وی) برگزار شد و نمایندگانی از جنبش سبز برای همدردی با خانواده داغدار این شهید مظلوم در این مراسم حضور یافتند.لازم به ذکر است که برخی اطلاعات تازه که به محض تکمیل منتشر خواهد شد، نشان میدهد اکثر کسانی که به صورت مخفیانه و بینام و نشان در بهشت زهرا دفن شدند، دخترانی هستند که مورد تجاوز وحشیانهی نیروهای امنیتی و شبه نظامی قرار گرفتهاند و دفن شبانه و غیرقانونی آنها نیز برای جلوگیری از افشای ابعاد جنایات رخ داده صورت گرفته است.«موج سبز آزادی» همچنین جدا از این قبرهای بینام و نشان، از وجود یک گور دستهجمعی در نزدیکی بهشت زهرا مطلع شده که به محض تایید و دریافت جزئیات بیشتر، این گزارش نیز به اطلاع خوانندگان خواهد رسید

Samstag, 22. August 2009
گزارش تکاندهنده تایمز از تجاوز به زندانیان در رژیم کثیف اسلامی

گزارش تکاندهنده تایمز از تجاوز به زندانیان در رژیم کثیف اسلامی
تایمز انگلیس با همکاری عفو بین الملل و منابع معتبر خود گزارش کاملی از تجاوز به بازشدگان را فاش ساخته است. در این گزارش آمده رضا نوجوان 15 ساله ای است که در مرکز ایران، در یک خانه امن پناه گرفته است اما به تائید پزشک معالج، قصد خود کشی دارد. وی به همراه عده ای نوجوان هم سن و سال خود که حتی هنوز به سن رای دادن هم نرسیده اند در تجمعی دستگیر شده و در زندان بارها مورد تجاوز وحشیانه و تحقیر جنسی قرار گرفته اند. مجله تایمز تحقیرهای جنسی علیه این زندانیان را معادل و یا بدتر از آنچه می داند که جمهوری اسلامی ایران ایالات متحده را برای ارتکاب آن در زندان ابوغریب ملامت نموده است. این نوجوان که نام وی، محل اقامت و نام پزشک معالج وی نزد تایمز محفوظ است می گوید در روز اول در بازداشتگاه نامعلوم (سپاه یا بسیج) سه نفر لباس شخصی به وی حمله کرده اند و یکی او را به زور نگه داشته، یکی رویش نشسته و دیگری روی وی ادرار نموده و سپس به طرز وحشیانه ای به وی تجاوز کرده اند. وی در طول مدت زندان (حدود 20 روز) بارها مورد تجاوز قرار گرفته است، حتی پس از انتقال به بازداشتگاه رسمی نیروی انتظامی. رضا برای خودکشی در زندان سر به زمین کوبیده است. او شاهد تجاوز به چندین نفر دیگر نیز بوده و به شهادت پزشک معالج و تائید نماینده عفو بین الملل در ایران، ادعاهای رضا مبنی بر تجاوز، جراحات جسمی، آسیبهای روحی و تحقیرهای جنسی با واقعیات منطبق می باشد. رضا شاهد زندۀ مهدی کروبی، افشاگر تجاوز به زندانیان دربند می باشد. تجاوز کنندگان به رضا مرتبا می گفته اند این کارها را در راه خدا انجام می دهیم و سزای معترضین به نظام اسلامی همین است. گویا صورت وی را در مدفوع فرو کرده اند و در اعتراض به تجاوز، بازجوی وی دوباره به او تجاوز نموده است. رضا می گوید زندانیان نوجوان را مجبور به "عمل جنسی با یکدیگر" نیز نموده اند و گفته اند با این عمل "پاک می شوید". در نهایت رضا با وثیقه ای در حدود 70 میلیون تومان در دادگاه انقلاب و با سپردن تعهد مبنی بر عدم افشاگری در مورد این رفتارهای وحشیانه آزاد شده است. در بیمارستان، نوجوان شانزده ساله دیگری که از وی به عنوان سردسته نام برده شده در اثر شدت جراحات به شهادت رسید. شخصیتهای این گزارش با بیان این واقعیات جان خود را به خطر انداخته و خانواده رضا قصد خروج از کشور دارند.
تایمز انگلیس با همکاری عفو بین الملل و منابع معتبر خود گزارش کاملی از تجاوز به بازشدگان را فاش ساخته است. در این گزارش آمده رضا نوجوان 15 ساله ای است که در مرکز ایران، در یک خانه امن پناه گرفته است اما به تائید پزشک معالج، قصد خود کشی دارد. وی به همراه عده ای نوجوان هم سن و سال خود که حتی هنوز به سن رای دادن هم نرسیده اند در تجمعی دستگیر شده و در زندان بارها مورد تجاوز وحشیانه و تحقیر جنسی قرار گرفته اند. مجله تایمز تحقیرهای جنسی علیه این زندانیان را معادل و یا بدتر از آنچه می داند که جمهوری اسلامی ایران ایالات متحده را برای ارتکاب آن در زندان ابوغریب ملامت نموده است. این نوجوان که نام وی، محل اقامت و نام پزشک معالج وی نزد تایمز محفوظ است می گوید در روز اول در بازداشتگاه نامعلوم (سپاه یا بسیج) سه نفر لباس شخصی به وی حمله کرده اند و یکی او را به زور نگه داشته، یکی رویش نشسته و دیگری روی وی ادرار نموده و سپس به طرز وحشیانه ای به وی تجاوز کرده اند. وی در طول مدت زندان (حدود 20 روز) بارها مورد تجاوز قرار گرفته است، حتی پس از انتقال به بازداشتگاه رسمی نیروی انتظامی. رضا برای خودکشی در زندان سر به زمین کوبیده است. او شاهد تجاوز به چندین نفر دیگر نیز بوده و به شهادت پزشک معالج و تائید نماینده عفو بین الملل در ایران، ادعاهای رضا مبنی بر تجاوز، جراحات جسمی، آسیبهای روحی و تحقیرهای جنسی با واقعیات منطبق می باشد. رضا شاهد زندۀ مهدی کروبی، افشاگر تجاوز به زندانیان دربند می باشد. تجاوز کنندگان به رضا مرتبا می گفته اند این کارها را در راه خدا انجام می دهیم و سزای معترضین به نظام اسلامی همین است. گویا صورت وی را در مدفوع فرو کرده اند و در اعتراض به تجاوز، بازجوی وی دوباره به او تجاوز نموده است. رضا می گوید زندانیان نوجوان را مجبور به "عمل جنسی با یکدیگر" نیز نموده اند و گفته اند با این عمل "پاک می شوید". در نهایت رضا با وثیقه ای در حدود 70 میلیون تومان در دادگاه انقلاب و با سپردن تعهد مبنی بر عدم افشاگری در مورد این رفتارهای وحشیانه آزاد شده است. در بیمارستان، نوجوان شانزده ساله دیگری که از وی به عنوان سردسته نام برده شده در اثر شدت جراحات به شهادت رسید. شخصیتهای این گزارش با بیان این واقعیات جان خود را به خطر انداخته و خانواده رضا قصد خروج از کشور دارند.
Freitag, 21. August 2009
Donnerstag, 20. August 2009
Dienstag, 18. August 2009
کتایون آذرلی قربانی دیگری از تجاوز جنسی در زندان رژیم اسلامی
کتایون آذرلی قربانی دیگری از تجاوز جنسی در زندان رژیم اسلامی
شهادت یک بازداشتی در برابر نمایندگان مجلس
بارها در کهریزک با باتوم به من تجاوز کردند و هنوز خونریزی دارم
زمانی که آقای بروجردی با هیئت همراه از زندان اوین بازدید کرد، از بند عمومی بازداشتیهای حوادث اخیر در قرنطینهی اندرزگاه هفت زندان اوین هم بازدید کرد. در جریان این بازدید، ع . ب از میان بازداشتی ها اجازه صحبت خواست و سپس گفت: قبل از انتقال به اوین، در کمپ کهریزک بودم و بارها با باتوم مورد تجاوز قرار گرفتم، بطوری که هنوز هر روز مقداری خون از من دفع می شود. قدرتالله علیخانی عضو اصلاح طلب کمیته پیگیری مجلس که ناظر این شهادت بوده، در حالی که از صحبتهای این جوان تحت تاثیر قرار گرفته بود، دیگر طاقت نیاورد و با ناراحتی آن بند را ترک کرد. پس پایان شهادت این زندانی، علاء الدین بروجردی رئیس کمیسیون امنیت و سیاست خارجی مجلس دستور داد این بازداشتی را برای درمان به بهداری بازداشتگاه ببرند. نیمساعت پس از آنکه هیئت مجلس بند را ترک کرد، ع . ب از بهداری به بند باز گردانده شد. دو ساعت بعد قاضی مرتضوی وارد بند عمومی شد و به ع . ب دستور داد وسائلش را جمع کند و سپس او را با خود برد. تا وقتی من در زندان بودم، هیچکس از سرنوشت ع . ب خبر نداشت.
آن که روزنامه توقیف می کند همان است که دستور تجاوز داده
دکتر فاضلی که از جراحان بنام است دیروز صبح به من گفت: دوست دارم امروز تو دستیارم باشی. با کمال میل قبول کردم چون همیشه جراحی های خیلی سخت عروقی نورونی را انجام می داد و کلی نکته جدید در هربار دستیاری یاد می گرفتم اما این بار یک عمل ساده بود. یک کیست مقعدی.
دکتر فاضلی احتمالا حوصله نداشت خودش عمل کند مرا به ظاهر دستیار کرده بود. من به آرامی کیست را جدا کردم اما زمانی که خارجش کردم متوجه شدم کیست نیست و یک توده ی عفونی است و برای "پاتو" آنرا بسته بندی کردم. دکتر بعد از عمل از من خواهش کرد که شخصا به آزمایشگاه بروم و جواب را بگیرم و به دکتر روحانی بگویم که نهایت دقت را بکنند چرا که این بیمار از بستگان دکتر هستند. حالا فهمیدم چرا دکتر عمل به این سادگی را قبول کرده. بی علاقه به آزمایشگاه رفتم و ظرف را تحویل دادم و 40دقیقه ایی با دکتر روحانی گرم صحبت شده بودم که جواب آمد Chlamydia یک بیماری عفونی آمیزشی اما با این سطح خیلی عجیب بود. سطح درگیری آنقدر زیاد بود که دکتر به جای درمان دارویی از جراحی استفاده کرده بود. به اتاق دکتر رسیدم و گفتم Chlamydiaاست. دکتر بدون توجه به من گفت: علی می دانی چرا امروز از تو خواستم که دستیار من باشی؟ بی مهابا گفتم چون در شان شما نبود. دکتر لبخندی زد و گفت نه مثل همیشه اشتباه کردی- این بیمار از بستگان ماست که تازه از زندان آزاد شده. می دانی این عفونت از چه راهی انتقال پیدا می کند؟
برق از سرم پرید. اولین موردی بود که می دیدم و خودم عملش می کردم. گفت می خواهم با باقری لنکرانی تماس بگیرم و همه چیز را بگویم. گفت حالا برو ببین وضعش چه طور است. مات و مبهوت مانده بودم. گفتم دکتر با چه کسی آمده است؟ خانواده اش خبر دارند؟ گفت علی جان آرام باش هیچکس خبر از این موضوع تجاوز جز من و تو ندارد حتی خانواده اش .
گفتم یعنی نگفته است؟ بیچاره حتما خجالت کشیده. گفت نمی دانم می خواهی هنگام ویزیت دکتر جعفری تو هم حضور داشته باش(دکتر فاضلی همیشه بعد از عمل بیمارانش را برای معاینه روانپزشکی به دکتر جعفری می سپارد)
ساعت 6 دکتر جعفری آمد و به اتفاق به اتاق بیمار رفتیم. چند سوال کرد که او هم یک سری جواب شکسته بسته داد و دکتر از من خواست که ایشان را تنها بگذارم. نیم ساعتی بیرون ماندم و بیرون آمد. گفت هیچ چیز یادش نمی آید. می دانی یعنی چه دکتر؟ گفتم عوارض بیهوشی. گفت نه احتمالا * rohypnol گفتم دکتر مگر می شود؟ آنقدر حالم بد شد که دکتر جعفری مرا به پاویون رساند و پرستار برایم آب قندی آورد. گفتم دکتر چرا در حکومت اسلامی که این کار از مذموم ترین کارهاست همچین اتفاقی می افتد؟ گفت ببین این عمل چند هدف را دنبال می کند
1- ایجاد ترس وارعاب در جامعه
2- ایجاد خشونت و ترویج آن در جامعه:تصور کن در زندان با دست های بسته به شما تجاوز کنند و هیچ کاری نتوانی انجام دهی. اکثر قریب به اتفاق افراد حاضرند بمیرند و این عمل با آنها انجام نشود. پس در همین مرحله یا دست از جان می شویی و دیگر هیچ چیز برایت اهمیت ندارد جز انتقام یا اینکه دیگر هیچوقت جرات و جسارتی برایت باقی نمی ماند که هر دو از عوامل خشونت هستند و از طرف دیگر تاثیری که روی اطرافیانت می گذارد. تصور کن بچه تو را کسی بکشد. ممکن است از قصاص او بگذری اما اگر بفهمی کسی به فرزندت تجاوز کرده تحت هیچ شرایطی حاضر نمی شوی شخص را ببخشی. حتی به قیمت مرگ. یادت باشد که خشونت عامل نابودی جنبش های مدنی صلح آمیز است. سردمداران حکومت هر کاری می کنند تا بتوانند احساسات جامعه را جریحه دار کنند و پس از آن مردم دست به حرکات خشونت آمیز بزنند تا مجوزی بگیرند برای بستن مردم به گلوله.اما اتفاق جدی تری که برای شخصی که به او تجاوز شده است می افتد اینست از او یک فرد افسرده و منفعل می سازد. تجاوز شکستن و خرد کردن افرادی است که باشکنجه های معمول خرد نمی شوند. معمولا این افراد انسانهایی هستند که از لحاظ روحی بسیار قوی هستند و معمولا اگر این افراد تحت درمان دارویی قرار نگیرند خودکشی می کنند چرا که دایم در این فکر هستند که از حرمت شرف خودشان نتوانسته اند دفاع کنند و از طرفی با منفعل شدن آنها نظام را تهدید نمی کنند و تازه ثابت کردن این موضوع از همه چیز سخت تر است چرا که هم تشخیص تجاوز جنسی به عهده پزشک قانونی است که در انحصار دولت است وهم به دلیل گذشت زمان به علت نبود علامت مثبت تقریباً غیرممکن است. و جالبتراینکه بیشترافراد مایل به معاینه پزشکی، بازجویی پلیس و رسیدگی دادگاه نیستند. و از طرف دیگرامران فقط بر اساس شهادت گواهان محکوم نمیشوند و باید مدارک تأیید کننده از دیگران کسب شود. مدارک مربوط به اثبات دخول، هویت تجاوز کننده و... .به دکتر فاضلی زنگ زدم و شرح ما وقع را گفتم و گفتم که می خواهم این موضوع را منتشر کنم. گفت فعلا دست نگه دارم تا نه سر خود را به باد دهم نه سر بیمارم را .
امروز با دکتر فاضلی قرار دارم. می خوام پیشنهاد بدهم یک نامه بنویسیم راجع به این موضوع به رئیس مجلسی که می گوید تجاوز جنسی اتفاق نیافتاده و امضای تمام پزشک هایی که می شود را بعد از معاینه بگیرم.
بعد از تجاوز قرص هائی به زندانی میدهند. اگر از این قرص به این بازداشتی ها داده باشند آنوقت ثابت کردن تجاوز خیلی سخت است. چون نهایتا تا 72 ساعت در ادرار قابل شناسائی است.
حالا حداقل یک مورد در دست خودمان است.
ضمنا اگر آشنایی دارید که تازه از زندان آزاد شده حتما پست بعدی رو بخوانید و اگر حتی گفت بهش تجاوز نشده حتما کارهایی که گفتم را انجام بدهید، چون اگر بهش روهیپنول داده باشند هیچی یادش نمی یاد.
*rohypnol:روهیپنول یا روفیز دارویی است از خانواده داروهای خواب آور و از طبقه ی پام ها با قدرتی بسیار بالاتر که به دلیل تاثیرات بسیار قوی و طولانی که این دارو در خاموش سازی مرکز سیستم عصبی اعمال می کند به "داروی تجاوز " معروف است. عوارض این دارو استفراغ ، توهم، دشواری در تنفس، کما و فراموشی کامل، اختلال در تکلم و یا حتی مرگ است.
Montag, 17. August 2009
گزارش تکاندهندهای از وضعیت بازداشتشدگان وقایع اخیر

گزارش تکاندهندهای از وضعیت بازداشتشدگان وقایع اخیر
علیرغم اظهارات مقامات قضایی و رئیس پلیس تهران مبنی بر آزادی اکثر بازداشتشدگان پس از انتخابات 22 خرداد، خانوادههای بسیاری از زندانیان پس از روزها و هفتهها سرگردانی بین دادگاه انقلاب و زندان اوین هیچگونه خبری از عزیزانشان ندارند. از سوی دیگر، طی روزهای گذشته گروهی از کسانی که با قرار کفالت یا وثیقه آزاد شده بودند مجددا بازداشت شدهاند.
به گزارش «روزآنلاین»، ماموران نظامی شبانه به منازل این افراد یورش برده و آنان را از رختخواب بیرون کشیده و با خود بردهاند. آنان در پاسخ به اعتراض خانوادهها فقط گفتهاند که این بازداشتها برای تکمیل پرونده صورت میگیرد.سرگردانی خانوادهها در مقابل دادگاه انقلاب و زندان اوینبه گزارش خبرنگار روز، خانوادههای بازداشتشدگان اخیر که یا در تجمعات مسالمت آمیز مردمی و یا در یورش لباسشخصیها به منازلشان بازداشت شدهاند هر روز از ساعت ۷ الی ۱۱ شب در مقابل زندان اوین تجمع میکنند تا شاید خبری از عزیزانشان دریافت کنند. این خانوادهها بارها مورد هتاکی و توهین مسولان قرار میگیرند اما همچنان در مقابل زندان اوین مینشینند تا شاید عزیزانشان جزو آزادشدهها باشد و یا خبری هر چند کوتاه کسب کنند و نام فرزندانشان را در لیست زندان ببینند.هر روز لیستی از بازداشتشدگان بر دیوار دادگاه انقلاب و لیستی دیگر بر دیوار زندان اوین چسبانده میشود و هر روز از صبح تا پایان ساعت اداری خانوادهها در مقابل دادگاه انقلاب تجمع میکنند و از مسولان این دادگاه خواستار روشن شدن وضعیت فرزندانشان میشوند.بازداشتشدگانی که مفقود شدهاندبرخی از این خانوادهها خبر از تماس کوتاه تلفنی عزیزان دربندشان میدهند و میگویند برای روشن شدن وضعیت آنها هر روز به دادگاه انقلاب مراجعه میکنند. اما در این میان خانوادههای بسیاری هستند که هنوز هیچ اطلاعی از سرنوشت عزیزان خود ندارند و نام آنان نه در لیستهای زندان اوین و دادگاه انقلاب است و نه مسولان امر پاسخی به آنها میدهند. مادر یکی از زندانیان به «روز» میگوید: از 25 خرداد هیچ اطلاعی از وضعیت پسرم ندارم و هیچ کسی جواب نمیدهد و مسولیت نمیپذیرد. این مادر که به شدت نگران پسر 22 سالهاش است، گریه امانش نمیدهد و در میان گریه میگوید: پسر من میخواست رای خود را پس بگیرد اما من اکنون حتی نمیدانم او کجاست و کجا بردهاند و چه اتفاقی برای او افتاده است.این مادر با گله از برخورد مسولان میافزاید: تهدید میکنند که اگر سرو صدا کنید بازداشتتان میکنیم و این روزها بارها توهین کرده و با خشونت ما را راهی خانههایمان کردهاند، در حالیکه من فقط میخواهم از پسرم خبری بگیرم.مادر این پسر مفقود شده با بیان اینکه از آقای موسوی می خواهیم پی گیر وضعیت فرزندان ما باشند از خبرنگار روز آدرس ستاد میرحسین موسوی را می خواهد و ما شماره تلفن ستاد پی گیری بازداشت شدگان را که از سوی موسوی و کروبی تشکیل شده در اختیار او قرار میدهیم.میرحسین موسوی و مهدی کروبی کمیته مشترکی برای پیگیری وضعیت بازداشتشدگان و مفقودشدگان تشکیل داده و از مردم خواستهاند که به این کمیته مراجعه کنند. این کمیته به گفته علیرضا بهشتی روز دوشنبه تشکیل جلسه داده و قرار شده در خصوص تشکیل یک بانک اطلاعاتی از بازداشتیها و کشتهشدگان بعد از انتخابات اقدام شود. همچنین مرتضی الویری که مسول رایزنی این کمیته با مسولان قضا معرفی شده گفته است: مقرر شده تا در ملاقات با مقامات هرچه سریعتر وضعت بازداشتشدگان و مفقودشدگان روشن شود و خانوادههای آنها از نگرانی رهایی یابند. بر اساس گزارش سایت اعتماد ملی تا روز چهارشنبه هفته گذشته 130 نفر به این کمیته مراجعه کرده بودند که 46 نفر وابستگان مفقودینی بودهاند که کسی اطلاعی از آنان ندارد.زندانیان زیر 18 سالاز سوی دیگر در حالی که ادعا میشود تمام بازداشتشدههای زیر 18 سال آزاد شدهاند، اما مشاهدات خبرنگاران روز خلاف آن را ثابت میکند. بر اساس این مشاهدات خانوادههایی که برای پیگیری به دادگاه انقلاب میآیند عنوان میکنند که دختران و پسران 17 یا 16 ساله آنها بازداشت هستند.پدر یکی از بازداشتشدگان میگوید که از وضعیت دختر 17 سالهاش هیچ اطلاعی ندارد. او که از عدم پاسخگویی مسولان به شدت عصبانی است به روز میگوید: دختر من به همراه دوستانش در بهارستان بوده که به اتفاق یکی از دوستانش بازداشت شده است.وی میافزاید: چند تن از دوستان دخترم شاهد بازداشت او و دوستش بودهاند اما نام او نه در لیست زندان اوین است نه در لیستی که اینجا به دیوار چسباندهاند و کسی هم پاسخی نمیدهد.این پدر که همچون سایر خانوادههای بازداشتشدگان از عنوان کردن و انتشار نام خود وحشت دارد و میترسد وضعیت دخترش بدتر شود میگوید: هفته گذشته پلیس تهران اعلام کرد که برای پیگیری فرزندانمان به پلیس امنیت نیروی انتظامی مراجعه کنیم. ما نیز رفتیم مشخصات دخترم را گرفتند و شماره تلفنی داده و گفتند پیگیری میکنیم. اما بعد از آن نه به تلفن پاسخ میدهند و نه دیگر به آنجا راهمان میدهند.معاون پلیس امنیت نیروی انتظامی 24 تیرماه خبر از آمادگی نیروی انتظامی برای دادن اطلاعات درباره سرنوشت افراد بازداشت شده در حوادث اخیر به خانواده های آنان داده و از خانواده ها خواسته بود که برای کسب اطلاع از سرنوشت فرزندان خود به پلیس امنیت نیروی انتظامی تهران بزرگ مراجعه کنند.او همچنین درباره افرادی که اموال آنها توسط پرسنل ناجا تخریب شده است گفته بود که بازرسی ناجا با بررسی شکایات با متخلفان برخورد میکند. امری که هیچ وقت تحقق نیافت و با وجود اینکه فیلمها و عکسهای منتشر شده به خوبی نشان از تخریب خودروها و اموال مردم توسط پگان ضد شورش دارد، اما خانوادههایی که برای گرفتن خسارت به مراکز بیمه مراجعه کرده بودند با این جمله مواجه شدند که دستور داده شده به اغتشاشگران خسارت نپردازیم. اعتراض و پیگیری این خانوادهها تاکنون نتیجهای نداشته است.انتقال 60 نفر به بند عمومیروز دوشنبه در دادگاه انقلاب به خانوادهها اطلاع داده اند که 60 تن از بازداشتشدگان به بندهای عمومی منتقل شدهاند. این قضیه با اعتراض شدید خانوادهها مواجه شده است. آنان میگویند فرزندان ما هیچ جرمی مرتکب نشدهاند و نباید در کنار مجرمان حرفهای قرار بگیرند. این 60 نفر و همچنین بازداشتشدههای دو روز بعد از انتخابات با وجود اتمام بازجوییها همچنان در زندان به سر میبرند.ضرب و شتم شدید بازداشتشدگاننحوه برخورد با بازداشتشدگان نگرانی بزرگی را نه تنها در خانوادههای آنان بلکه در سطح افکار عمومی برانگیخته است. اکثر آزادشدگان عنوان کردهاند که به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفتهاند و با باتوم و شوک الکتریکی آنان را مورد ضرب و شتم قرار دادهاند. برخی از این بازداشتشدگان هنگام آزادی آثار این برخوردها را در خود دارند. آنان مورد شکنجه قرار میگیرند تا اعتراف کنند از ستاد میرحسین موسوی و یا از خارج از کشور خط گرفتهاند تا اغتشاش ایجاد کنند. یکی از این آزاد شدگان به رادیو فردا گفته است: در بازداشتگاه شاپور داخل آفتاب داغ، روی آسفالت، جوانان زخمی راکه در حین تجمع بازداشت شده بودند با بدنهایی کاملا زخمی و خونین و برهنه روی آسفالت داغ خوابانده بودند. آنها به شدت کتک خورده بودند. برای یک لیوان آب التماس میکردند. شیر آب در فاصله ده متری بازداشت شدگان بود. اما اجازه نمیدادند احدی قطرهای آب بنوشد. اجازه نمیدادند نیازهای اولیه اشان را برطرف کنند. به گفته وی آنهایی را که با بدن زخمی ناشی از سوختگی درد میکشیدند روی آسفالت داغ میخواباندند. جوانکی قسم میخورد که بسیجیهای هممحل خودم مرا برداشتند و انداختند توی آتش. این بود که این نوجوان از آرنج تا مچ دستش پوست نداشت. این فرد را با آن وضعیت خوابانده بودند روی آسفالت داغ. کسانی میآمدند بین جمعیت و میگفتند که دستهایتان را پشت گردنتان بگیرید و به حالت کلاغ پر بایستید. شاید تحمل این شکل ایستادن برای یک ساعت سخت نبود، اما مجسم کنید کسی مجبور باشد هشت ساعت به این شکل و شمایل بایستد. ناگهان میدیدی یک نفر میآمد و با لگد میرفت توی صورت هر کسی که دلش میخواست و میلش میکشید، به میرحسین موسوی فحش میدادند و...تجاوز به بازداشتشدگاناز سوی دیگر و در حالی که تاکنون اخبار کمتری از وضعیت بازداشتشدگان در شهرستانها منتشر شده، روزنامه «گاردین» نوشته در جریان تظاهرات شیراز چند جوانی که دستگیر شدهاند، مورد تجاوز جنسی قرار گرفتهاند. بر اساس این گزارش پزشک یکی از این جوانانی که مورد تجاوز قرار گرفته گفته است: فقط چهار دندانش سالم باقی مانده است و رکتوم او در اثر تجاوز پاره شده است و مجبور میشوند او را با کارت بیمه شخص دیگری به بیمارستان ببرند.روزنامه «گاردین» به نقل از این جوان نوشته است «او را دوشنبه بعد از انتخابات وقتی که با چند جوان دیگر مانع حمله مامورین به معترضان میشد دستگیر میکنند. تمام آن روز او را در ماشین نگاه میدارند، بعد به یک سلول انفرادی میبرند و در آنجا او را از سقف آویزان کرده و مرتبا میزنند. بعد او را به اتاقی دیگر میفرستند که چند جوان همسال او در آنجا بودند. روز شنبه یا یکشنبه بعد بود که در این محل جدید به او تجاوز میکنند. سه مرد قوی هیکل وارد اتاق میشوند و دو نفر او راروی زمین میخوابانند و نفر سوم جلوی آنها و چهار بازداشتی دیگر به او تجاوز میکند. این کار در روزهای بعد هم ادامه پیدا میکند و بازجویی و فشار برای "اقرار" به اینکه از خارج دستور میگرفته نیز همراه آن ادامه پیدا میکند: درتمام طول هفته گذشته دیگر بازجویی هم نبود، فقط تجاوز و بعد سلول انفرادی... تحویل پیکر کشتهشدگاناین اخبار در حالی منتشر میشود که طی روزهای گذشته پیکر چند تن از کشتهشدگان به خانوادههای آنان تحویل داده شده است. خانوادههایی که سرگردان و درمانده از پیگیریهای بیجواب، پیکر عزیزانشان را در بهشت زهرا به خاک سپردهاند. این مساله به شدت نگرانی خانوادههای بازداشتشدگان را در پی داشته است. آنان هم از کشته شدن فرزندانشان میترسند و هم از اینکه فرزندانشان مورد شکنجه قرار بگیرند و در مراجعه به دادگاه انقلاب این نگرانیها را بر زبان میآورند. اما فقط با برخوردهای تند مسولانی مواجه می شوند که مطابق قانون باید پاسخگو باشند و نیستند.در حالیکه مقامات رسمی آمار بازداشتشدگان را 500 نفر ذکر میکنند گروههای مدافع حقوق بشر اعلام کردهاند که تعداد بازداشتشدگان بیش از 2000 نفر است.
به گزارش «روزآنلاین»، ماموران نظامی شبانه به منازل این افراد یورش برده و آنان را از رختخواب بیرون کشیده و با خود بردهاند. آنان در پاسخ به اعتراض خانوادهها فقط گفتهاند که این بازداشتها برای تکمیل پرونده صورت میگیرد.سرگردانی خانوادهها در مقابل دادگاه انقلاب و زندان اوینبه گزارش خبرنگار روز، خانوادههای بازداشتشدگان اخیر که یا در تجمعات مسالمت آمیز مردمی و یا در یورش لباسشخصیها به منازلشان بازداشت شدهاند هر روز از ساعت ۷ الی ۱۱ شب در مقابل زندان اوین تجمع میکنند تا شاید خبری از عزیزانشان دریافت کنند. این خانوادهها بارها مورد هتاکی و توهین مسولان قرار میگیرند اما همچنان در مقابل زندان اوین مینشینند تا شاید عزیزانشان جزو آزادشدهها باشد و یا خبری هر چند کوتاه کسب کنند و نام فرزندانشان را در لیست زندان ببینند.هر روز لیستی از بازداشتشدگان بر دیوار دادگاه انقلاب و لیستی دیگر بر دیوار زندان اوین چسبانده میشود و هر روز از صبح تا پایان ساعت اداری خانوادهها در مقابل دادگاه انقلاب تجمع میکنند و از مسولان این دادگاه خواستار روشن شدن وضعیت فرزندانشان میشوند.بازداشتشدگانی که مفقود شدهاندبرخی از این خانوادهها خبر از تماس کوتاه تلفنی عزیزان دربندشان میدهند و میگویند برای روشن شدن وضعیت آنها هر روز به دادگاه انقلاب مراجعه میکنند. اما در این میان خانوادههای بسیاری هستند که هنوز هیچ اطلاعی از سرنوشت عزیزان خود ندارند و نام آنان نه در لیستهای زندان اوین و دادگاه انقلاب است و نه مسولان امر پاسخی به آنها میدهند. مادر یکی از زندانیان به «روز» میگوید: از 25 خرداد هیچ اطلاعی از وضعیت پسرم ندارم و هیچ کسی جواب نمیدهد و مسولیت نمیپذیرد. این مادر که به شدت نگران پسر 22 سالهاش است، گریه امانش نمیدهد و در میان گریه میگوید: پسر من میخواست رای خود را پس بگیرد اما من اکنون حتی نمیدانم او کجاست و کجا بردهاند و چه اتفاقی برای او افتاده است.این مادر با گله از برخورد مسولان میافزاید: تهدید میکنند که اگر سرو صدا کنید بازداشتتان میکنیم و این روزها بارها توهین کرده و با خشونت ما را راهی خانههایمان کردهاند، در حالیکه من فقط میخواهم از پسرم خبری بگیرم.مادر این پسر مفقود شده با بیان اینکه از آقای موسوی می خواهیم پی گیر وضعیت فرزندان ما باشند از خبرنگار روز آدرس ستاد میرحسین موسوی را می خواهد و ما شماره تلفن ستاد پی گیری بازداشت شدگان را که از سوی موسوی و کروبی تشکیل شده در اختیار او قرار میدهیم.میرحسین موسوی و مهدی کروبی کمیته مشترکی برای پیگیری وضعیت بازداشتشدگان و مفقودشدگان تشکیل داده و از مردم خواستهاند که به این کمیته مراجعه کنند. این کمیته به گفته علیرضا بهشتی روز دوشنبه تشکیل جلسه داده و قرار شده در خصوص تشکیل یک بانک اطلاعاتی از بازداشتیها و کشتهشدگان بعد از انتخابات اقدام شود. همچنین مرتضی الویری که مسول رایزنی این کمیته با مسولان قضا معرفی شده گفته است: مقرر شده تا در ملاقات با مقامات هرچه سریعتر وضعت بازداشتشدگان و مفقودشدگان روشن شود و خانوادههای آنها از نگرانی رهایی یابند. بر اساس گزارش سایت اعتماد ملی تا روز چهارشنبه هفته گذشته 130 نفر به این کمیته مراجعه کرده بودند که 46 نفر وابستگان مفقودینی بودهاند که کسی اطلاعی از آنان ندارد.زندانیان زیر 18 سالاز سوی دیگر در حالی که ادعا میشود تمام بازداشتشدههای زیر 18 سال آزاد شدهاند، اما مشاهدات خبرنگاران روز خلاف آن را ثابت میکند. بر اساس این مشاهدات خانوادههایی که برای پیگیری به دادگاه انقلاب میآیند عنوان میکنند که دختران و پسران 17 یا 16 ساله آنها بازداشت هستند.پدر یکی از بازداشتشدگان میگوید که از وضعیت دختر 17 سالهاش هیچ اطلاعی ندارد. او که از عدم پاسخگویی مسولان به شدت عصبانی است به روز میگوید: دختر من به همراه دوستانش در بهارستان بوده که به اتفاق یکی از دوستانش بازداشت شده است.وی میافزاید: چند تن از دوستان دخترم شاهد بازداشت او و دوستش بودهاند اما نام او نه در لیست زندان اوین است نه در لیستی که اینجا به دیوار چسباندهاند و کسی هم پاسخی نمیدهد.این پدر که همچون سایر خانوادههای بازداشتشدگان از عنوان کردن و انتشار نام خود وحشت دارد و میترسد وضعیت دخترش بدتر شود میگوید: هفته گذشته پلیس تهران اعلام کرد که برای پیگیری فرزندانمان به پلیس امنیت نیروی انتظامی مراجعه کنیم. ما نیز رفتیم مشخصات دخترم را گرفتند و شماره تلفنی داده و گفتند پیگیری میکنیم. اما بعد از آن نه به تلفن پاسخ میدهند و نه دیگر به آنجا راهمان میدهند.معاون پلیس امنیت نیروی انتظامی 24 تیرماه خبر از آمادگی نیروی انتظامی برای دادن اطلاعات درباره سرنوشت افراد بازداشت شده در حوادث اخیر به خانواده های آنان داده و از خانواده ها خواسته بود که برای کسب اطلاع از سرنوشت فرزندان خود به پلیس امنیت نیروی انتظامی تهران بزرگ مراجعه کنند.او همچنین درباره افرادی که اموال آنها توسط پرسنل ناجا تخریب شده است گفته بود که بازرسی ناجا با بررسی شکایات با متخلفان برخورد میکند. امری که هیچ وقت تحقق نیافت و با وجود اینکه فیلمها و عکسهای منتشر شده به خوبی نشان از تخریب خودروها و اموال مردم توسط پگان ضد شورش دارد، اما خانوادههایی که برای گرفتن خسارت به مراکز بیمه مراجعه کرده بودند با این جمله مواجه شدند که دستور داده شده به اغتشاشگران خسارت نپردازیم. اعتراض و پیگیری این خانوادهها تاکنون نتیجهای نداشته است.انتقال 60 نفر به بند عمومیروز دوشنبه در دادگاه انقلاب به خانوادهها اطلاع داده اند که 60 تن از بازداشتشدگان به بندهای عمومی منتقل شدهاند. این قضیه با اعتراض شدید خانوادهها مواجه شده است. آنان میگویند فرزندان ما هیچ جرمی مرتکب نشدهاند و نباید در کنار مجرمان حرفهای قرار بگیرند. این 60 نفر و همچنین بازداشتشدههای دو روز بعد از انتخابات با وجود اتمام بازجوییها همچنان در زندان به سر میبرند.ضرب و شتم شدید بازداشتشدگاننحوه برخورد با بازداشتشدگان نگرانی بزرگی را نه تنها در خانوادههای آنان بلکه در سطح افکار عمومی برانگیخته است. اکثر آزادشدگان عنوان کردهاند که به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفتهاند و با باتوم و شوک الکتریکی آنان را مورد ضرب و شتم قرار دادهاند. برخی از این بازداشتشدگان هنگام آزادی آثار این برخوردها را در خود دارند. آنان مورد شکنجه قرار میگیرند تا اعتراف کنند از ستاد میرحسین موسوی و یا از خارج از کشور خط گرفتهاند تا اغتشاش ایجاد کنند. یکی از این آزاد شدگان به رادیو فردا گفته است: در بازداشتگاه شاپور داخل آفتاب داغ، روی آسفالت، جوانان زخمی راکه در حین تجمع بازداشت شده بودند با بدنهایی کاملا زخمی و خونین و برهنه روی آسفالت داغ خوابانده بودند. آنها به شدت کتک خورده بودند. برای یک لیوان آب التماس میکردند. شیر آب در فاصله ده متری بازداشت شدگان بود. اما اجازه نمیدادند احدی قطرهای آب بنوشد. اجازه نمیدادند نیازهای اولیه اشان را برطرف کنند. به گفته وی آنهایی را که با بدن زخمی ناشی از سوختگی درد میکشیدند روی آسفالت داغ میخواباندند. جوانکی قسم میخورد که بسیجیهای هممحل خودم مرا برداشتند و انداختند توی آتش. این بود که این نوجوان از آرنج تا مچ دستش پوست نداشت. این فرد را با آن وضعیت خوابانده بودند روی آسفالت داغ. کسانی میآمدند بین جمعیت و میگفتند که دستهایتان را پشت گردنتان بگیرید و به حالت کلاغ پر بایستید. شاید تحمل این شکل ایستادن برای یک ساعت سخت نبود، اما مجسم کنید کسی مجبور باشد هشت ساعت به این شکل و شمایل بایستد. ناگهان میدیدی یک نفر میآمد و با لگد میرفت توی صورت هر کسی که دلش میخواست و میلش میکشید، به میرحسین موسوی فحش میدادند و...تجاوز به بازداشتشدگاناز سوی دیگر و در حالی که تاکنون اخبار کمتری از وضعیت بازداشتشدگان در شهرستانها منتشر شده، روزنامه «گاردین» نوشته در جریان تظاهرات شیراز چند جوانی که دستگیر شدهاند، مورد تجاوز جنسی قرار گرفتهاند. بر اساس این گزارش پزشک یکی از این جوانانی که مورد تجاوز قرار گرفته گفته است: فقط چهار دندانش سالم باقی مانده است و رکتوم او در اثر تجاوز پاره شده است و مجبور میشوند او را با کارت بیمه شخص دیگری به بیمارستان ببرند.روزنامه «گاردین» به نقل از این جوان نوشته است «او را دوشنبه بعد از انتخابات وقتی که با چند جوان دیگر مانع حمله مامورین به معترضان میشد دستگیر میکنند. تمام آن روز او را در ماشین نگاه میدارند، بعد به یک سلول انفرادی میبرند و در آنجا او را از سقف آویزان کرده و مرتبا میزنند. بعد او را به اتاقی دیگر میفرستند که چند جوان همسال او در آنجا بودند. روز شنبه یا یکشنبه بعد بود که در این محل جدید به او تجاوز میکنند. سه مرد قوی هیکل وارد اتاق میشوند و دو نفر او راروی زمین میخوابانند و نفر سوم جلوی آنها و چهار بازداشتی دیگر به او تجاوز میکند. این کار در روزهای بعد هم ادامه پیدا میکند و بازجویی و فشار برای "اقرار" به اینکه از خارج دستور میگرفته نیز همراه آن ادامه پیدا میکند: درتمام طول هفته گذشته دیگر بازجویی هم نبود، فقط تجاوز و بعد سلول انفرادی... تحویل پیکر کشتهشدگاناین اخبار در حالی منتشر میشود که طی روزهای گذشته پیکر چند تن از کشتهشدگان به خانوادههای آنان تحویل داده شده است. خانوادههایی که سرگردان و درمانده از پیگیریهای بیجواب، پیکر عزیزانشان را در بهشت زهرا به خاک سپردهاند. این مساله به شدت نگرانی خانوادههای بازداشتشدگان را در پی داشته است. آنان هم از کشته شدن فرزندانشان میترسند و هم از اینکه فرزندانشان مورد شکنجه قرار بگیرند و در مراجعه به دادگاه انقلاب این نگرانیها را بر زبان میآورند. اما فقط با برخوردهای تند مسولانی مواجه می شوند که مطابق قانون باید پاسخگو باشند و نیستند.در حالیکه مقامات رسمی آمار بازداشتشدگان را 500 نفر ذکر میکنند گروههای مدافع حقوق بشر اعلام کردهاند که تعداد بازداشتشدگان بیش از 2000 نفر است.
اسماعیل افتخاری کسی که در تجاوز جنسی به زندانیان نقش فعال داشته است

اسماعیل افتخاری معروف به اسمال تیغ کش قبل از انقلاب یکی از باج گیرهای منطقه جمشید تهران ( شهرنو – قلعه ) بود. او پس از انقلاب مسئول گروه ضربت کمیتۀ انقلاب اسلامی سپاه پاسداران منطقه 12 تهران شد. وی در این گروه افراد همپالگی خود را جمع نموده بود و به باج گیری ، تجاوز ، مصادره زمینهای مردم و به نام خود کردن آنها ، کلاهبرداری و موارد متعدد دیگر دست می زد.اسمال تیغ کش همچنین به هوادران گروهای مخالف در بدو انقلاب حمله ور می شد و آنها را مورد ضرب و شتم ، دستگیری و تحت شکنجه قرار می داداسماعیل افتخاری پس ورود به وزارت اطلاعات در ماموریتهای اطلاعات وشناسائی , تعقیب و مراقبت ، دستگیری ، انتقال به خانه های امن و شکنجه وحشیانه متهمان نقش فعال داشت که در مواردی منجر به مرک متهمان نیز شده است .اسماعیل افتخاری بمرور زمان اقداماتی را انجام داد که افشای آن برای وزارت اطلاعات بسیار هزینه بر بود از جمله این رفتارها مربوط میشود به تابستان سال 77 که اسماعیل افتخاری تحت عنوان «تيمسار احمدي» اقدام به ربودن يک دختر 16 ساله در ميدان هفت تير تهران میکند و بعد از تعدی به این دختر معصوم وی را در خیابان رها میکند و وقتی خانواده این دختر از وی شکایت قضایی میکنند اسماعیل افتخاری و دوستانش این خانواده را آنقدر تحت فشار قرار میدهند که خانواده مروبطه از شکایتشان صرف نظر مینمایند و پروند مختومه میشود . (اعتماد، 20 تير 81)جرم و جنایات اسماعیل افتخاری و باندش در وزارت اطلاعات آنقدر زیاد میشود که این وزارتخانه تصمیم میگیرد دیگر از وی حمایت نکند ( در زمان تصویه نیروهای فاسد وزارت اطلاعات در سال 1378 ریاست جمهوری محمد خاتمی ) بعد از این زمان شکایتهای متعددی از وی و باندش در محاکم قضایی مطرح میشود و بلاخره پای اسمال تیغ زن و گروهش به دادگاه باز میشود ولیکن علارقم اثبات بسیاری از جرائم ( از جمله آدم ربایی . کلاهبرداری . زورگیری . تملک مال غیر . تجاوزبه عنف و….. ) وی فقط به 8 سال حبس تعزیری محکوم میگردد که اين حکم هم در دادگاه تجديد نظر استان تهران قطعي میشود .بعد از محکومیت , این جنایتکار به زندان اوین منتقل میگردد ووزارت اطلاعات برای تحت فشار قرار دادن زندانیان سیاسی او را روانۀ بندی که زندانیان سیاسی در آن محبوس بودند میکند .اسمال تیغ کش علیه زندانیان اقدام به خبر چینی می کرد.و در حملات خونین که علیه زندانیان توسط وزارت اطلاعات برنامه ریزی می شد همراه با زندانبانان آنها را به اجرا در می آورد. ازجمله کسانی که در اثر حملات این فرد که با میله آهنی صورت گرفته بود و باعث مصدوم شدن آنها شده بود آقایان هاشم شاهی نیا و سعید شاه غله بوداوسپس به زندان گوهردشت منتقل گردید و در اذیت وآزار و فشار علیه زندانیان سیاسی نقش فعال داشت و بارها با زندانیان سیاسی و از جمله بهروز جاوید طهرانی درگیر شده بود.
اسماعیل افتخاری در 8 مهر 87 ( پارسال ) از زندان آزاد میگردد و توسط سازمانهای امنیتی حکومت اسلامی به همکاری دعوت میشود و یکی از مسئولیتهای که به وی محول میگردد سازماندهی و مدیریت اراذل و اوباش دستگیر شده در طرح امنیت اجتماعی و استفاده از این نیروها در انجام ماموریتهای محوله میباشد که عده ای از این افراد در بازداشتگاه شورآباد ( کهریزک ) بودند و عده ای آزاد شده بودند و در سرکوب اعتراضات مسالمت آمیز مردم ( بعد تقلب در انتخابات ریاست جمهوری 10 ) نقش فعال داشتند همگان دیدند که این اراذل و اوباش حکومتی چطور سازماندهی شده و در کنار سایر نیروهای دولتی به سرکوب مردم میپرداختن و همچنین خبرهایی که از درون زندان کهریزک و اوین بگوش میرسد حاکی از آن است که این اراذل و اوباش دولتی در ماجرای تجاوز به عنف به زندانیان نقش فعال داشته اند
به دختران اعدامی تجاوز میشد که به بهشت نروند

به دختران اعدامی تجاوز میشد که به بهشت نروند
: سودابه اردوان، زندانى سياسى سابق و بازمانده قتلعام زندانيان سياسى سال ۱۳۶۷، که هشت سال را در زندانهای اوین و قزل حصار به سر برد، به دلیل نقاشیهای مخفیانهاش در زندان شناخته میشود.سودابه اردلان این کارها را در کتابی در سال ۲۰۰۳ منتشر کرد که به چاپ دوباره نیز رسیده است. خانم اردوان در گفتوگو با رادیو فردا از اعمال شکنجه و تجاوزات جنسی در زندانهای جمهوری اسلامی میگوید.
رادیو فردا: خانم اردوان، وضعیت شما در زندان اوین چگونه بود؟ سودابه اردوان: ما با چادر و چشمبند وارد راهروهای بازجویی اوین شدیم. وقتی وارد این راهروها میشوید، بلافاصله یک فضای رعب و وحشتی هست. مرتب فحش میدهند، کتک میزنند، لگد میزنند. زمین خونی است. صدای ضجه و فریاد آدمها را که دارند کتک میزنند، میشنوید. آدم واقعاً احساس میکند که وارد یک جهنم شده است.بعد از آن نوبت خود آدم میرسد برای بازجویی. زیرپایت خون خشک شده آدمهاست. زیر پایت آدمهایی هستند که زخمی روی زمین افتادهاند، هرلحظه قدم میگذاری با چشمبند نگرانی که مبادا پاهای زخمی را تو دوباره لگدشان کنی. همه با چشمبند، افتادهاند. تنها صدایی که میآید صدای ضجه و صدای فحش است. ضجه انسانهایی که زیر شکنجه هستند، و فحش و فریاد خشمآلود رکیک بازجوها که به زندانیها میدهند. دو صدای متناقض. برای آدم شوکآور است.
چه نوع شکنجههای روحی و جسمی شامل حال زندانیان میشود؟ متداولترین شکنجه همان کابل است که اینها خودشان متخصص شدهاند. از کابلهای باریک، کلفت؛ هرکدام چه تأثیری دارد. وقتی با این کابل زندانیان را کتک میزنند، درد وحشتناکی دارد. به مرحلهای میرسد که زندانی بیهوش میشود. وقتی میبینند که این دیگر دردی را احساس نمیکند، یک پارچ آب بغل دستشان گذاشتهاند، یا روی پای زخمی میریزند یا روی صورت زندانی. به هر حال او را به هوش میآورند که دوباره بزنند.زندانیان زن توسط زندانیان مرد شکنجه میشوند. در آن لحظهای که زنها زیر شکنجه هستند، مسئله اینکه نامحرم است و این مسائل خبری نیست. شکنجهگر مرد یک نفر نیست. یکی مینشیند روی سینه، روی بدن زندانی. که نتواند حرکت کند.یک پارچه یا جوراب کثیف میچپانند توی دهان زندانی که نتواند فریاد کند. پاهایش را میبندند. دستهایش را میبندند. بعد شروع میکنند به پای آدمها زدن. شدت ضربه ها به حدی زیاد است که بارها دیده شده که دست و پایی که به شدت بسته بوده، زندانی توانسته حتی با زخم هم دستهایش را آزاد کند. از شدت شوکی که به دست و بدن وارد میشود. کابل یکی از معمولیترینشان است. آویزان کردن دارند، قپونه کردن دارند، شکنجههای روانی که باز شکلهای متفاوتی دارد. در مراحل متفاوت، شکلهای متفاوت. بعد از سی سال اینها شکنجه مردم ایران است. اینها تجربههای زیادی را پیدا کردند. به جایی رسیدهاند که میدانند کدام شکنجهها زودتر جواب میدهد.وقتی خود زندانی را شکنجه میکنند، زندانی به مراتب بیشتر مقاومت میکند. تا اینکه به زندانی بگویند که همین الان بچهات را میآوریم جلویت آتش میزنیم. چیزی که به خانم طلوعی گفتند. یا همان نوار زن سعید امامی که در آمده بود میگفتند به جگرت نمیزنیم به جگرگوشهات میزنیم. پستی را به جایی رساندهاند که خود متهم را برای شکنجه میگذارند کنار و نزدیکان شخص دستگیر شده را میآورند جلویش شکنجه کنند. مثلاً من یادم است که سال ۶۰ که دستگیر شده بودیم، اگر برادر، خواهر یا پدر ومادر، با هم دستگیر شده بودند، جلوی هم شکنجه میکردند که آن کسی که زیر شکنجه است، فریادهای او دیگران را هم خرد کند.
در مورد سوء استفادههای جنسی در زندان شما چیزی شنیدهاید؟ آیا صحت دارد؟ شکنجه جنسی یک ابزار دیگری است برای خرد کردن زندانی. این چیزی نیست که مال الان باشد. از همان سال ۶۰ نگاهی که عمال و شکنجهگران جمهوری اسلامی بخصوص روی زنها داشتند، از این طریق همیشه فکر کردند که شکنجه بیشتری را میتوانند اعمال کنند.یکی از متداولترین چیزها این است که زندانیان سیاسی زن، بخصوص در آن سالهایی که ما زندان بودیم، اکثراً ۱۷ یا ۱۸ ساله بودند. بچههای جوانی بودند ازدواج نکرده. اینها را قبل از اینکه اعدام کنند، فکر میکردند حتماً به اینها تجاوز کنند که اینها بهشت نروند. این سیستماتیک بود. اینها توجیه مذهبی پشت آن داشتند.
خانم اردوان چگونه نکاتی که میگویید را متوجه میشدید و تا چه حد مدلل است؟ در موردهای مشخص بوده که به خانواده فرد اعدام شده، شیرینی یا مقداری کمی پول دادند، که این شیرینی ازدواج دختر شماست قبل از اعدام. یک قوطی شیرینی فرستادند در عین حال گفتند که اینقدر مثلاً پول گلوله باید بدهید. یک چیزی را اشاره کنم. تمام این چیزهایی که الان رو میشود و به حق هم باید رو شود، خیلی خوب است. ولی دوران ما یعنی دوران دهه ۶۰ که ما زندان بودیم، اختناق خیلی بد بود. ما نمونهای داریم، مثلاً زندان تبریز. بازجویی به شکل سیستماتیک به اکثر دخترهای زندانی تجاوز کرده بود. اسمش مهدی بود. وقتی قضیه رو شد خودشان به دست و پا افتادند. دیدند وضع خیلی ناجور است. مثل الان هم یکدست و یک شکل نبودند.بازجو را میآورند در حضور زندانیها اعدام کنند. همه زندانیها را جمع میکنند توی هواخوری اوین که ببینند این بازجو میخواهد اعدام شود. که البته تیر نزده بازجو همانجا سکته میکند و میمیرد. ولی همین بازجو به صدها زندانی تجاوز کرده بود.ولی نه شرایط اجتماعی نه سیاسی، مناسب نبود که کسانی که قربانی این تجاوزها شدند، بتوانند صحبت کنند. کسی هم نبود که حتی از داخل رژیم بخواهد اینها را افشا کند. میخواهم بگویم که اگرهم کسی این قضیه برایش اتفاق میافتد، چقدر سخت بوده از جنبههای متفاوت که این را بیان کند. متأسفانه صحبت کردن درمورد شکنجههای جنسی چند برابر سختتر است تا شکنجههای معمولی.
رادیو فردا: خانم اردوان، وضعیت شما در زندان اوین چگونه بود؟ سودابه اردوان: ما با چادر و چشمبند وارد راهروهای بازجویی اوین شدیم. وقتی وارد این راهروها میشوید، بلافاصله یک فضای رعب و وحشتی هست. مرتب فحش میدهند، کتک میزنند، لگد میزنند. زمین خونی است. صدای ضجه و فریاد آدمها را که دارند کتک میزنند، میشنوید. آدم واقعاً احساس میکند که وارد یک جهنم شده است.بعد از آن نوبت خود آدم میرسد برای بازجویی. زیرپایت خون خشک شده آدمهاست. زیر پایت آدمهایی هستند که زخمی روی زمین افتادهاند، هرلحظه قدم میگذاری با چشمبند نگرانی که مبادا پاهای زخمی را تو دوباره لگدشان کنی. همه با چشمبند، افتادهاند. تنها صدایی که میآید صدای ضجه و صدای فحش است. ضجه انسانهایی که زیر شکنجه هستند، و فحش و فریاد خشمآلود رکیک بازجوها که به زندانیها میدهند. دو صدای متناقض. برای آدم شوکآور است.
چه نوع شکنجههای روحی و جسمی شامل حال زندانیان میشود؟ متداولترین شکنجه همان کابل است که اینها خودشان متخصص شدهاند. از کابلهای باریک، کلفت؛ هرکدام چه تأثیری دارد. وقتی با این کابل زندانیان را کتک میزنند، درد وحشتناکی دارد. به مرحلهای میرسد که زندانی بیهوش میشود. وقتی میبینند که این دیگر دردی را احساس نمیکند، یک پارچ آب بغل دستشان گذاشتهاند، یا روی پای زخمی میریزند یا روی صورت زندانی. به هر حال او را به هوش میآورند که دوباره بزنند.زندانیان زن توسط زندانیان مرد شکنجه میشوند. در آن لحظهای که زنها زیر شکنجه هستند، مسئله اینکه نامحرم است و این مسائل خبری نیست. شکنجهگر مرد یک نفر نیست. یکی مینشیند روی سینه، روی بدن زندانی. که نتواند حرکت کند.یک پارچه یا جوراب کثیف میچپانند توی دهان زندانی که نتواند فریاد کند. پاهایش را میبندند. دستهایش را میبندند. بعد شروع میکنند به پای آدمها زدن. شدت ضربه ها به حدی زیاد است که بارها دیده شده که دست و پایی که به شدت بسته بوده، زندانی توانسته حتی با زخم هم دستهایش را آزاد کند. از شدت شوکی که به دست و بدن وارد میشود. کابل یکی از معمولیترینشان است. آویزان کردن دارند، قپونه کردن دارند، شکنجههای روانی که باز شکلهای متفاوتی دارد. در مراحل متفاوت، شکلهای متفاوت. بعد از سی سال اینها شکنجه مردم ایران است. اینها تجربههای زیادی را پیدا کردند. به جایی رسیدهاند که میدانند کدام شکنجهها زودتر جواب میدهد.وقتی خود زندانی را شکنجه میکنند، زندانی به مراتب بیشتر مقاومت میکند. تا اینکه به زندانی بگویند که همین الان بچهات را میآوریم جلویت آتش میزنیم. چیزی که به خانم طلوعی گفتند. یا همان نوار زن سعید امامی که در آمده بود میگفتند به جگرت نمیزنیم به جگرگوشهات میزنیم. پستی را به جایی رساندهاند که خود متهم را برای شکنجه میگذارند کنار و نزدیکان شخص دستگیر شده را میآورند جلویش شکنجه کنند. مثلاً من یادم است که سال ۶۰ که دستگیر شده بودیم، اگر برادر، خواهر یا پدر ومادر، با هم دستگیر شده بودند، جلوی هم شکنجه میکردند که آن کسی که زیر شکنجه است، فریادهای او دیگران را هم خرد کند.
در مورد سوء استفادههای جنسی در زندان شما چیزی شنیدهاید؟ آیا صحت دارد؟ شکنجه جنسی یک ابزار دیگری است برای خرد کردن زندانی. این چیزی نیست که مال الان باشد. از همان سال ۶۰ نگاهی که عمال و شکنجهگران جمهوری اسلامی بخصوص روی زنها داشتند، از این طریق همیشه فکر کردند که شکنجه بیشتری را میتوانند اعمال کنند.یکی از متداولترین چیزها این است که زندانیان سیاسی زن، بخصوص در آن سالهایی که ما زندان بودیم، اکثراً ۱۷ یا ۱۸ ساله بودند. بچههای جوانی بودند ازدواج نکرده. اینها را قبل از اینکه اعدام کنند، فکر میکردند حتماً به اینها تجاوز کنند که اینها بهشت نروند. این سیستماتیک بود. اینها توجیه مذهبی پشت آن داشتند.
خانم اردوان چگونه نکاتی که میگویید را متوجه میشدید و تا چه حد مدلل است؟ در موردهای مشخص بوده که به خانواده فرد اعدام شده، شیرینی یا مقداری کمی پول دادند، که این شیرینی ازدواج دختر شماست قبل از اعدام. یک قوطی شیرینی فرستادند در عین حال گفتند که اینقدر مثلاً پول گلوله باید بدهید. یک چیزی را اشاره کنم. تمام این چیزهایی که الان رو میشود و به حق هم باید رو شود، خیلی خوب است. ولی دوران ما یعنی دوران دهه ۶۰ که ما زندان بودیم، اختناق خیلی بد بود. ما نمونهای داریم، مثلاً زندان تبریز. بازجویی به شکل سیستماتیک به اکثر دخترهای زندانی تجاوز کرده بود. اسمش مهدی بود. وقتی قضیه رو شد خودشان به دست و پا افتادند. دیدند وضع خیلی ناجور است. مثل الان هم یکدست و یک شکل نبودند.بازجو را میآورند در حضور زندانیها اعدام کنند. همه زندانیها را جمع میکنند توی هواخوری اوین که ببینند این بازجو میخواهد اعدام شود. که البته تیر نزده بازجو همانجا سکته میکند و میمیرد. ولی همین بازجو به صدها زندانی تجاوز کرده بود.ولی نه شرایط اجتماعی نه سیاسی، مناسب نبود که کسانی که قربانی این تجاوزها شدند، بتوانند صحبت کنند. کسی هم نبود که حتی از داخل رژیم بخواهد اینها را افشا کند. میخواهم بگویم که اگرهم کسی این قضیه برایش اتفاق میافتد، چقدر سخت بوده از جنبههای متفاوت که این را بیان کند. متأسفانه صحبت کردن درمورد شکنجههای جنسی چند برابر سختتر است تا شکنجههای معمولی.
سی سال تجاوز به زندانیان

سی سال تجاوز به زندانیان
شکنجه زندانیان و تجاوز به آنان در زندان، همواره یکی از اصلی ترین اتهامات گردانندگان زندان های جمهوری اسلامی در30 سال گذشته بوده است.بیشتر کسانی هم که بعد از بازجویی ها و یا حبس های طولانی آزاد شده اند، هر یک بخش هایی از شکنجه و تجاوز را مطرح کرده اند؛این مسئله اما در 30 ساله گذشته همواره مسکوت مانده و مسولان جمهوری اسلامی حداکثر به تکذیب آن مبادرت ورزیده اند. روزاین روند 30 ساله را با بررسی اخبار و گزارش ها و همچنین گفت و گو با مهرانگیز کار، حقوقدان، علی افشاری و احمد باطبی، فعالان دانشجویی و یک عضو هیات رئیسه مجلس شورای اسلامی بازخوانی کرده است.
بعد از 30 سال، نامه مهدی کروبی، رئیس اسبق مجلس شورای اسلامی به رئیس مجلس خبرگان رهبری به نوعی تابوی صحبت کردن درباره تجاوز به زندانیان را شکسته است؛به طوریکه اگر تا پیش از این در این مورد فقط درگوشی هایی واگویه می شد،اکنون مساله در سطحی رسمی انعکاس عمومی یافته و مورد بحث قرار گرفته است.
از آغاز تا امروز
نیم نگاهی به گزارشات و بیانیه های سازمان های حقوق بشری نشان میدهد سابقه تجاوز به زندانیان، در دوران جمهوری اسلامی به دهه اول انقلاب بر می گردد. سازمان عفو بین الملل در گزارش خود در اردیبهشت 1364 صراحتا انواع مختلف تجاوزهای جنسی، از جمله تجاوز به عنف به مردان و زنان زندانی را از جمله شکنجه های زندانیان اعلام کرده و با اشاره به مشاهدات دختر جوان 23 ساله ای نوشته بود: “در اواخر ۱۹۸۲، وی به مدت پنج هفته در یکی از ساختمانهای کمیته در انفرادی نگه داشته شده است. او طی این مدت بارها درباره وابستگیهای سیاسی فرضیاش مورد بازجوِِیی قرار گرفته و اسامی رفقایش را از وی خواستهاند. در یک موقعیت از او خواستهاند لباساش را بکند [برهنه شود] و مجبورش ساختهاند از دهان و از مقعد در وی دخول کنند. او باکره بوده است.
این دختر جوان به سازمان عفو بین الملل گفته بود: من پیش از این با هیچ مردی نزدیکی نکرده بودم. نمی فهمیدم چه اتفاقی دارد برایم میافتد. وحشت برم داشته بود. شنیده بودم اگر در زندان به زنی تجاوز شود، هرگز از زندان آزادش نمی کنند. وقتی که کار تمام شد، پشت سرهم بالا می آوردم و نمی توانستم جلوی گریهام را بگیرم…”
به گفته سازمان عفو بین الملل این دختر جوان بعد از آزادی نمیتوانست درباره این تجربه بد با کسی حرف بزند، تا اینکه یک سال بعد از کشور خارج شد.
بحثی که فراموش نمی شود
در همین ارتباط مهرانگیز کار به روز می گوید: در سالهای اول انقلاب، همه ما به دفعات از خانواده های زندانیان سیاسی آن دوران می شنیدیم که پیش از اعدام دخترشان به او تجاوز کرده و در توجیه این عملشان هم گفته بودند اگر یک دختر باکره،اعدام شود حتما به بهشت میرود در نتیجه برای اینکه آن دختر به بهشت نرود و در آن دنیا هم عذاب بکشد به خود جواز شرعی داده بودند که قبل از اعدام، از او ازاله بکارت بکنند.
خانم کار می افزاید: ما تاکنون نتوانسته ایم این موضوع را به صورت ارائه اسنادی از طرف خانواده هایی که چنین مطالبی را عنوان میکردند در معرض افکار عمومی قرار دهیم اما همواره تعداد زیادی از افراد تایید کرده اند که در زندان های دهه اول انقلاب این اتفاق رخ داده است.
این حقوقدان یادآور می شود: البته مسائل سالهای اول انقلاب چندان روشن نیست و به علت وحشت زیاد خانواده های زندانیان کمتر در محافل بین المللی مطرح شده است. از طرف دیگر وسایل ارتباط جمعی نیز مثل امروز نبود و مبادله اخبار بسیار کم و خطرناک بود؛ لذا آنچه آن دوران اتفاق افتاده زیر خاک فراموشی مانده است اما اکنون به صورت ناگهانی با طرح چنین موضوعی از سوی افراد مرتبط با مقامات بالای سیاسی مواجه هستیم که در موقعیت معترض نسبت به بخش دیگر حکومت قرار گرفته اند.
وی از همین منظر نامه کروبی را از دو جنبه قابل تحلیل می داند و درباره این موضوع که چرا مهدی کروبی، نامه مذکور را به جای قوه قضائیه، برای رئیس مجلس خبرگان رهبری نوشته می گوید: این مساله نشانگر شکاف بسیار جدی در حاکمیت،بخصوص بعد از انتخابات 22 خردادست. این شکاف به حدی جدی است که قوه قضائیه و رئیس این قوه را بخش دیگری از حاکمیت قبول ندارد.آقای کروبی اگر صلاحیت رئیس قوه قضائیه را قبول داشت با اوموضوع را مطرح میکرد و از او میخواست که موضوع را پی گیری کند نه از رئیس خبرگان رهبری.
خانم کار با ”بسیار مهم” خواندن این موضع گیری می افزاید: هم ایرانیان و هم جامعه جهانی باید این مساله را بسیار جدی بگیرند؛ این امر نشانه آن است که آقایان دیگر نمی توانند بر ثبات نظام سیاسی ایران قسم بخورند.
وی با بیان اینکه “آقای کروبی چاره ای جز علنی کردن چنین مساله ای نداشت” تاکید می کند: دیگر نیازی نیست که سعید مرتضوی انکار کند و بگوید شاهدی وجود ندارد، چون خود قربانیان وجود دارند. من مطمئنم آقای کروبی با توجه به سوابق انقلابی اش و اینکه از پایه گذاران نظام جمهوری اسلامی بوده و احساس نزدیکی و یگانگی با این نظام می کند، یقین پیدا کرده و مطمئن است که چنین اقداماتی در زندان های جمهوری اسلامی اتفاق افتاده است.
وی با ابراز تاسف از اینکه این مسائل همیشه وجود داشته اما کمتر کسی آن را باور کرده،ادامه می دهد: نظام جمهوری اسلامی باید خیلی نگران آینده خود باشد چون مردم این رفتارها را هرگز فراموش نخواهند کردو هرگز جای بخشش وجود ندارد؛ بخصوص اینکه قوه قضائیه و مجلس و بیت رهبری و نیروی انتظامی و همه ارگان های درگیر قضیه، سکوت اختیار کرده اند.
خانم کار تصریح می کند: بحث تجاوز جنسی به بازداشت شدگان بحثی نیست که خاموش شود و مسکوت بماند. من تصور می کنم آقای کروبی، بیش از دیگران موقعیت را درک کرده و فهمیده که نظام مورد علاقه اش در خطر است و خواسته است کمک کند تا سایه چنین ننگ و نقض کرامت انسانی از چهره جمهوری اسلامی پاک شود چون او موضوع را از درون حاکمیت مطرح می کند و متوجه شده است که این خبرها در سطح جهانی مطرح شده اند و نمی توان مثل اوایل انقلاب کتمان کرد.
این حقوقدان در پایان یادآور می شود که “قربانیان حی و حاضر هستند و دچار افسردگی شده و برخی نیز از بین رفته اند. پزشکان هم شهادت می دهند که درگذشتگان جراحاتی ناشی از تجاوز داشته اند.”
تجاوز در پایگاه های نیروی انتظامی
تجاوز به زندانیان در بازداشت گاه های متعلق به نیروی انتظامی هم همواره از سوی زندانیان تایید شده،هر چند هرگز پی گیری نشده است. ترس زندانیان و خانواده های آنان از یک سو و عدم استقلال قوه قضائیه برای رسیدگی به چنین موضوعاتی از سوی دیگر همیشه باعث مسکوت ماندن این قضیه شده است.امری که علی افشاری، فعال سیاسی، از قول زندانیان هم بند خود در بند عمومی زندان بر آن ضحه می گذارد.
علی افشاری، فعال دانشجویی و دبیر اسبق دفتر تحکیم وحدت که خود تجربه زندان و تهدید به تجاوز را داشته به روز می گوید: “در تجربه شخصی خودم در بازجویی ها به چنین مساله ای تهدید و به کرات از سوی یکی از افراد تیم بازجویی که خود را با اسم مستعار “ثابتی” معرفی میکرد تهدید به تجاوز شده ام.”
افشاری این فرد را “بسیار خشن” توصیف می کند به نحوی که “سایر اعضای تیم بازجویی همواره تهدید می کردند که اگر همکاری نکنی سرو کارت با این فرد خواهد بود.”
وی در عین حال این شگرد را نوعی تقسیم کار در بین بازجوها می داند و می افزاید: “این به اصطلاح بازجوی خوب و بازجوی بد نوعی تقسیم کار بازجویی بود و می گفتند که اگر خواسته های مورد نظر آنها انجام نشود آن بازجوی بد چنین اعمالی (تجاوز) را انجام خواهد داد.”
این فعال سیاسی می افزاید: “در بند عمومی زندان هم بعضا با متهمین عادی برخورد داشتم که از موارد تجاوز در آگاهی و کلانتری ها می گفتند و تاکید میکردند که برخی پرسنل نیروی انتظامی و کلانتری ها و اداره آگاهی چنین اقداماتی را انجام میدهند.”
اما به عقیده افشاری، این مساله یک رفتار خودسرانه و شخصی از سوی برخی پرسنل آگاهی و نیروی انتظامی بوده که به نوعی از موقعیت و شغل خود سو استفاده می کرده اند.
وی با بیان اینکه “ز این ابزار برای شکستن و تحقیر زندانیان سیاسی استفاده می کنند” ادامه می دهد ”در دهه 60 و 70 نیز برخی زندانیان گفته اند که آنها را تهدید به تجاوز کرده اند و یا اینکه به آنان نزدیک شده و وانمود کرده اند که قصد تجاوز به آنان را دارند به طوریکه یکی از فعالان دانشجویی بعد از آزادی از زندان عنوان کرده که بازجو خود را به من چسبانده بود و وانمود میکرد که قصد تجاوز دارد اما من آن ضرب المثل معروف را که اگر دیدی به تو تجاوز می شود سعی کن لذت ببری را گفتم و بازجو کنار کشید.”
افشاری می افزاید: “متاسفانه نامه آقای کروبی و تعاریف افرادی که آزاد شده اند نشان میدهد که اوضاع خیلی فجیع است و من فکر می کنم به آقایان چراغ سبز نشان داده اند که هر کاری مجاز هستند و چون نیروی انتظامی و کلانتری ها در بازداشت ها نقش زیادی داشته اند به اعتقاد من آن چراغ سبزی که داده شده به همراه خودسری برخی پرسنل نیروی انتظامی و لباس شخصی ها کار را به اینجا کشانده است.”
او هم نامه کروبی را نشانگر جدی بودن بحث تجاوز به زندانیان می داند و می افزاید: “عدم استقلال دستگاه قضایی باعث شده افرادیکه تحت تجاوز قرار گرفته اند از پیگیری قضایی این موضوع صرف نظر کنند.”
تجاوز با بطری نوشابه
دو سال پیش برخی دانشجویان بعد از آزاد شدن اظهار داشتند که توسط بطری های نوشابه به آنان تجاوز شده است. هرچند این خبر در سایت های اینترنتی در حجم گسترده ای انتشار یافت اما با سکوت مسولان قضایی و عدم پیگیری این دانشجویان مسکوت ماند. اما احمد باطبی، فعال حقوق بشر که سابقه ای طولانی به عنوان زندانی سیاسی دارد، این نوع تجاوز به زندانیان را تایید می کند.
سخنگوی مجموعه فعالان حقوق بشرکه در دوران بازداشت خود و در حین بازجویی تهدید به تجاوز شده است به روز می گوید: “من بسیار متاسفم برای خودم و برای جامعه که وقتی ما این مسائل را عنوان می کردیم کسی توجهی نمی کرد. من ده سال پیش نامه ای از داخل زندان فرستادم و دقیقا همین مسائل را نوشتم؛ اگر آن زمان به این موضوع توجه می شد اکنون بعد از ده سال شاهد چنین اوضاع اسف باری نمی بودیم.”
باطبی با بیان اینکه “آن موقع به ما می گفتند شما چهره نظام را تخریب می کنید” می افزاید: “در مورد یکی از کسانی که سالها با من در زندان هم بند بود و از دستگیر شدگان 18 تیر بود شیشه نوشابه استعمال کرده بودند.”
وی توضیح می دهد: “در زندان توحید یکبار در دستشویی صدای فریادهایی را شنیدم. از مامور همراهم پرسیدم و او عنوان کرد که دارند به یکی تجاوز می کنند و شیشه نوشابه استعمال می کنند. من باور نکردم و فکر کردم برای ترساندن من چنین چیزی را عنوان می کند اما بعدا با همان فرد هم سلول شدم و او تایید کرد که با شیشه نوشابه به او تجاوز کرده اند و متوجه شدم که مشکلات مقعدی شدیدی پیدا کرده است.”
باطبی با یادآوری این موضوع که خود نیز “تجربیاتی در این زمینه داشته” می گوید: “من بارها در زندان تهدید به تجاوز شدم. بازجو می گفت لباس ها و شورتت را دربیاور می خواهیم به تو تجاوز کنیم. اما این شیوه و ابزار برای شکستن زندانی بود و اگر بازجو متوجه می شد ترسیده ای همین کار را انجام میداد که من برعکس رفتار میکردم و لباس هایم را در می آوردم و می ایستادم و تجاوزی هم صورت نگرفت.”
وی درباره دانشجویانی که دو سال پیش آزاد شدند و اخباری درباره تجاوز به آنان انتشار یافت نیز می گوید: “با برخی از آنان که صحبت کردم تجربه های مشابه مرا داشتند.آنها را لخت و تحقیر کرده بودند.یعنی آنها آزار جنسی را تایید کردند اما تجاوز را نه.”
باطبی همچنین خبر می دهد که گزارشاتی درباره تجاوز در بازداشتگاه کهریزک دریافت کرده،اما به خاطر مسائل فرهنگی و وضعیت خانواده ها نمی تواند موارد را به صورت مستند معرفی کند.
وی ادامه می دهد: “موارد تجاوز بسیار زیاد بوده، بخصوص تجاوز به زندانیان زن و ما این مساله را تایید می کنیم.”
او از اعدام مصنوعی، تماشای کشته ها، شکنجه سفید، شکنجه و تهدید به شکنجه دیگران در حضور زندانیان، به عنوان شکنجه هایی نام بمی برد که در باره او اعمال شده است.
عدم پاسخگویی و مجازات متجاوزان
هم چندی پیش خبر از تجاوز به بازداشت شدگان در شیراز داد و” روز” نیز در مصاحبه ای با یکی از آزاد شدگان از بازداشتگاه کهریزک پرده از این فاجعه برداشت.
پیش از این درباره زهرا کاظمی و زهرا بنی یعقوب هم بحث هایی جدی مطرح شده بود که قبل از کشته شدن، در زندان مورد تجاوز قرار گرفته اند. پزشک زهرا کاظمی نیز این مساله را تایید کرد اما هرگز به این مساله رسیدگی نشد و کسی از مقامات مسول بر خود لازم ندید که به افکار عمومی پاسخی دهد.
عاطفه، دخترک 17 ساله مازندرانی را می توان از معروف ترین قربانیان تجاوز در ایران نامید. او به جرم رابطه نامشروع بازداشت و به اعدام محکوم و حکم اعدام او به سرعت مورد اجرا گذاشته شد؛اما چند هفته پس از اعدام او اعلام شد که این دخترک 17 ساله توسط قاضی پرونده و افسران آگاهی مورد تجاوز قرار گرفته است. متجاوزان به عاطفه با پیگیری فعالان جنبش زنان ایران بازداشت شدند اما هرگز مجازات نشدند و پس از چندی آزاد شدند.
گزارش ها در مورد تجاوز
یک عضو هیات رئیسه مجلس شورای اسلامی اما درباره نامه مهدی کروبی به روز می گوید: این مساله قطعا از طرف مجلس مورد بررسی و پیگیری قرار خواهد گرفت.
او که مایل نیست نامش اعلام شود تاکید می کند: در گزارشات کمیسیون امنیت ملی مجلس و همچنین کمیته پی گیری بازداشت شده های اخیر نیز گزارشاتی مبنی بر تجاوز به زندانیان وجود دارد.
به گفته او، این گزارشات از سوی خانواده های بازداشت شدگان در اختیار کمیته مذکور قرار گرفته و آنان عنوان کرده اند که فرزندانشان هنگام بازداشت مورد تجاوز قرار گرفته اند.
بعد از 30 سال، نامه مهدی کروبی، رئیس اسبق مجلس شورای اسلامی به رئیس مجلس خبرگان رهبری به نوعی تابوی صحبت کردن درباره تجاوز به زندانیان را شکسته است؛به طوریکه اگر تا پیش از این در این مورد فقط درگوشی هایی واگویه می شد،اکنون مساله در سطحی رسمی انعکاس عمومی یافته و مورد بحث قرار گرفته است.
از آغاز تا امروز
نیم نگاهی به گزارشات و بیانیه های سازمان های حقوق بشری نشان میدهد سابقه تجاوز به زندانیان، در دوران جمهوری اسلامی به دهه اول انقلاب بر می گردد. سازمان عفو بین الملل در گزارش خود در اردیبهشت 1364 صراحتا انواع مختلف تجاوزهای جنسی، از جمله تجاوز به عنف به مردان و زنان زندانی را از جمله شکنجه های زندانیان اعلام کرده و با اشاره به مشاهدات دختر جوان 23 ساله ای نوشته بود: “در اواخر ۱۹۸۲، وی به مدت پنج هفته در یکی از ساختمانهای کمیته در انفرادی نگه داشته شده است. او طی این مدت بارها درباره وابستگیهای سیاسی فرضیاش مورد بازجوِِیی قرار گرفته و اسامی رفقایش را از وی خواستهاند. در یک موقعیت از او خواستهاند لباساش را بکند [برهنه شود] و مجبورش ساختهاند از دهان و از مقعد در وی دخول کنند. او باکره بوده است.
این دختر جوان به سازمان عفو بین الملل گفته بود: من پیش از این با هیچ مردی نزدیکی نکرده بودم. نمی فهمیدم چه اتفاقی دارد برایم میافتد. وحشت برم داشته بود. شنیده بودم اگر در زندان به زنی تجاوز شود، هرگز از زندان آزادش نمی کنند. وقتی که کار تمام شد، پشت سرهم بالا می آوردم و نمی توانستم جلوی گریهام را بگیرم…”
به گفته سازمان عفو بین الملل این دختر جوان بعد از آزادی نمیتوانست درباره این تجربه بد با کسی حرف بزند، تا اینکه یک سال بعد از کشور خارج شد.
بحثی که فراموش نمی شود
در همین ارتباط مهرانگیز کار به روز می گوید: در سالهای اول انقلاب، همه ما به دفعات از خانواده های زندانیان سیاسی آن دوران می شنیدیم که پیش از اعدام دخترشان به او تجاوز کرده و در توجیه این عملشان هم گفته بودند اگر یک دختر باکره،اعدام شود حتما به بهشت میرود در نتیجه برای اینکه آن دختر به بهشت نرود و در آن دنیا هم عذاب بکشد به خود جواز شرعی داده بودند که قبل از اعدام، از او ازاله بکارت بکنند.
خانم کار می افزاید: ما تاکنون نتوانسته ایم این موضوع را به صورت ارائه اسنادی از طرف خانواده هایی که چنین مطالبی را عنوان میکردند در معرض افکار عمومی قرار دهیم اما همواره تعداد زیادی از افراد تایید کرده اند که در زندان های دهه اول انقلاب این اتفاق رخ داده است.
این حقوقدان یادآور می شود: البته مسائل سالهای اول انقلاب چندان روشن نیست و به علت وحشت زیاد خانواده های زندانیان کمتر در محافل بین المللی مطرح شده است. از طرف دیگر وسایل ارتباط جمعی نیز مثل امروز نبود و مبادله اخبار بسیار کم و خطرناک بود؛ لذا آنچه آن دوران اتفاق افتاده زیر خاک فراموشی مانده است اما اکنون به صورت ناگهانی با طرح چنین موضوعی از سوی افراد مرتبط با مقامات بالای سیاسی مواجه هستیم که در موقعیت معترض نسبت به بخش دیگر حکومت قرار گرفته اند.
وی از همین منظر نامه کروبی را از دو جنبه قابل تحلیل می داند و درباره این موضوع که چرا مهدی کروبی، نامه مذکور را به جای قوه قضائیه، برای رئیس مجلس خبرگان رهبری نوشته می گوید: این مساله نشانگر شکاف بسیار جدی در حاکمیت،بخصوص بعد از انتخابات 22 خردادست. این شکاف به حدی جدی است که قوه قضائیه و رئیس این قوه را بخش دیگری از حاکمیت قبول ندارد.آقای کروبی اگر صلاحیت رئیس قوه قضائیه را قبول داشت با اوموضوع را مطرح میکرد و از او میخواست که موضوع را پی گیری کند نه از رئیس خبرگان رهبری.
خانم کار با ”بسیار مهم” خواندن این موضع گیری می افزاید: هم ایرانیان و هم جامعه جهانی باید این مساله را بسیار جدی بگیرند؛ این امر نشانه آن است که آقایان دیگر نمی توانند بر ثبات نظام سیاسی ایران قسم بخورند.
وی با بیان اینکه “آقای کروبی چاره ای جز علنی کردن چنین مساله ای نداشت” تاکید می کند: دیگر نیازی نیست که سعید مرتضوی انکار کند و بگوید شاهدی وجود ندارد، چون خود قربانیان وجود دارند. من مطمئنم آقای کروبی با توجه به سوابق انقلابی اش و اینکه از پایه گذاران نظام جمهوری اسلامی بوده و احساس نزدیکی و یگانگی با این نظام می کند، یقین پیدا کرده و مطمئن است که چنین اقداماتی در زندان های جمهوری اسلامی اتفاق افتاده است.
وی با ابراز تاسف از اینکه این مسائل همیشه وجود داشته اما کمتر کسی آن را باور کرده،ادامه می دهد: نظام جمهوری اسلامی باید خیلی نگران آینده خود باشد چون مردم این رفتارها را هرگز فراموش نخواهند کردو هرگز جای بخشش وجود ندارد؛ بخصوص اینکه قوه قضائیه و مجلس و بیت رهبری و نیروی انتظامی و همه ارگان های درگیر قضیه، سکوت اختیار کرده اند.
خانم کار تصریح می کند: بحث تجاوز جنسی به بازداشت شدگان بحثی نیست که خاموش شود و مسکوت بماند. من تصور می کنم آقای کروبی، بیش از دیگران موقعیت را درک کرده و فهمیده که نظام مورد علاقه اش در خطر است و خواسته است کمک کند تا سایه چنین ننگ و نقض کرامت انسانی از چهره جمهوری اسلامی پاک شود چون او موضوع را از درون حاکمیت مطرح می کند و متوجه شده است که این خبرها در سطح جهانی مطرح شده اند و نمی توان مثل اوایل انقلاب کتمان کرد.
این حقوقدان در پایان یادآور می شود که “قربانیان حی و حاضر هستند و دچار افسردگی شده و برخی نیز از بین رفته اند. پزشکان هم شهادت می دهند که درگذشتگان جراحاتی ناشی از تجاوز داشته اند.”
تجاوز در پایگاه های نیروی انتظامی
تجاوز به زندانیان در بازداشت گاه های متعلق به نیروی انتظامی هم همواره از سوی زندانیان تایید شده،هر چند هرگز پی گیری نشده است. ترس زندانیان و خانواده های آنان از یک سو و عدم استقلال قوه قضائیه برای رسیدگی به چنین موضوعاتی از سوی دیگر همیشه باعث مسکوت ماندن این قضیه شده است.امری که علی افشاری، فعال سیاسی، از قول زندانیان هم بند خود در بند عمومی زندان بر آن ضحه می گذارد.
علی افشاری، فعال دانشجویی و دبیر اسبق دفتر تحکیم وحدت که خود تجربه زندان و تهدید به تجاوز را داشته به روز می گوید: “در تجربه شخصی خودم در بازجویی ها به چنین مساله ای تهدید و به کرات از سوی یکی از افراد تیم بازجویی که خود را با اسم مستعار “ثابتی” معرفی میکرد تهدید به تجاوز شده ام.”
افشاری این فرد را “بسیار خشن” توصیف می کند به نحوی که “سایر اعضای تیم بازجویی همواره تهدید می کردند که اگر همکاری نکنی سرو کارت با این فرد خواهد بود.”
وی در عین حال این شگرد را نوعی تقسیم کار در بین بازجوها می داند و می افزاید: “این به اصطلاح بازجوی خوب و بازجوی بد نوعی تقسیم کار بازجویی بود و می گفتند که اگر خواسته های مورد نظر آنها انجام نشود آن بازجوی بد چنین اعمالی (تجاوز) را انجام خواهد داد.”
این فعال سیاسی می افزاید: “در بند عمومی زندان هم بعضا با متهمین عادی برخورد داشتم که از موارد تجاوز در آگاهی و کلانتری ها می گفتند و تاکید میکردند که برخی پرسنل نیروی انتظامی و کلانتری ها و اداره آگاهی چنین اقداماتی را انجام میدهند.”
اما به عقیده افشاری، این مساله یک رفتار خودسرانه و شخصی از سوی برخی پرسنل آگاهی و نیروی انتظامی بوده که به نوعی از موقعیت و شغل خود سو استفاده می کرده اند.
وی با بیان اینکه “ز این ابزار برای شکستن و تحقیر زندانیان سیاسی استفاده می کنند” ادامه می دهد ”در دهه 60 و 70 نیز برخی زندانیان گفته اند که آنها را تهدید به تجاوز کرده اند و یا اینکه به آنان نزدیک شده و وانمود کرده اند که قصد تجاوز به آنان را دارند به طوریکه یکی از فعالان دانشجویی بعد از آزادی از زندان عنوان کرده که بازجو خود را به من چسبانده بود و وانمود میکرد که قصد تجاوز دارد اما من آن ضرب المثل معروف را که اگر دیدی به تو تجاوز می شود سعی کن لذت ببری را گفتم و بازجو کنار کشید.”
افشاری می افزاید: “متاسفانه نامه آقای کروبی و تعاریف افرادی که آزاد شده اند نشان میدهد که اوضاع خیلی فجیع است و من فکر می کنم به آقایان چراغ سبز نشان داده اند که هر کاری مجاز هستند و چون نیروی انتظامی و کلانتری ها در بازداشت ها نقش زیادی داشته اند به اعتقاد من آن چراغ سبزی که داده شده به همراه خودسری برخی پرسنل نیروی انتظامی و لباس شخصی ها کار را به اینجا کشانده است.”
او هم نامه کروبی را نشانگر جدی بودن بحث تجاوز به زندانیان می داند و می افزاید: “عدم استقلال دستگاه قضایی باعث شده افرادیکه تحت تجاوز قرار گرفته اند از پیگیری قضایی این موضوع صرف نظر کنند.”
تجاوز با بطری نوشابه
دو سال پیش برخی دانشجویان بعد از آزاد شدن اظهار داشتند که توسط بطری های نوشابه به آنان تجاوز شده است. هرچند این خبر در سایت های اینترنتی در حجم گسترده ای انتشار یافت اما با سکوت مسولان قضایی و عدم پیگیری این دانشجویان مسکوت ماند. اما احمد باطبی، فعال حقوق بشر که سابقه ای طولانی به عنوان زندانی سیاسی دارد، این نوع تجاوز به زندانیان را تایید می کند.
سخنگوی مجموعه فعالان حقوق بشرکه در دوران بازداشت خود و در حین بازجویی تهدید به تجاوز شده است به روز می گوید: “من بسیار متاسفم برای خودم و برای جامعه که وقتی ما این مسائل را عنوان می کردیم کسی توجهی نمی کرد. من ده سال پیش نامه ای از داخل زندان فرستادم و دقیقا همین مسائل را نوشتم؛ اگر آن زمان به این موضوع توجه می شد اکنون بعد از ده سال شاهد چنین اوضاع اسف باری نمی بودیم.”
باطبی با بیان اینکه “آن موقع به ما می گفتند شما چهره نظام را تخریب می کنید” می افزاید: “در مورد یکی از کسانی که سالها با من در زندان هم بند بود و از دستگیر شدگان 18 تیر بود شیشه نوشابه استعمال کرده بودند.”
وی توضیح می دهد: “در زندان توحید یکبار در دستشویی صدای فریادهایی را شنیدم. از مامور همراهم پرسیدم و او عنوان کرد که دارند به یکی تجاوز می کنند و شیشه نوشابه استعمال می کنند. من باور نکردم و فکر کردم برای ترساندن من چنین چیزی را عنوان می کند اما بعدا با همان فرد هم سلول شدم و او تایید کرد که با شیشه نوشابه به او تجاوز کرده اند و متوجه شدم که مشکلات مقعدی شدیدی پیدا کرده است.”
باطبی با یادآوری این موضوع که خود نیز “تجربیاتی در این زمینه داشته” می گوید: “من بارها در زندان تهدید به تجاوز شدم. بازجو می گفت لباس ها و شورتت را دربیاور می خواهیم به تو تجاوز کنیم. اما این شیوه و ابزار برای شکستن زندانی بود و اگر بازجو متوجه می شد ترسیده ای همین کار را انجام میداد که من برعکس رفتار میکردم و لباس هایم را در می آوردم و می ایستادم و تجاوزی هم صورت نگرفت.”
وی درباره دانشجویانی که دو سال پیش آزاد شدند و اخباری درباره تجاوز به آنان انتشار یافت نیز می گوید: “با برخی از آنان که صحبت کردم تجربه های مشابه مرا داشتند.آنها را لخت و تحقیر کرده بودند.یعنی آنها آزار جنسی را تایید کردند اما تجاوز را نه.”
باطبی همچنین خبر می دهد که گزارشاتی درباره تجاوز در بازداشتگاه کهریزک دریافت کرده،اما به خاطر مسائل فرهنگی و وضعیت خانواده ها نمی تواند موارد را به صورت مستند معرفی کند.
وی ادامه می دهد: “موارد تجاوز بسیار زیاد بوده، بخصوص تجاوز به زندانیان زن و ما این مساله را تایید می کنیم.”
او از اعدام مصنوعی، تماشای کشته ها، شکنجه سفید، شکنجه و تهدید به شکنجه دیگران در حضور زندانیان، به عنوان شکنجه هایی نام بمی برد که در باره او اعمال شده است.
عدم پاسخگویی و مجازات متجاوزان
هم چندی پیش خبر از تجاوز به بازداشت شدگان در شیراز داد و” روز” نیز در مصاحبه ای با یکی از آزاد شدگان از بازداشتگاه کهریزک پرده از این فاجعه برداشت.
پیش از این درباره زهرا کاظمی و زهرا بنی یعقوب هم بحث هایی جدی مطرح شده بود که قبل از کشته شدن، در زندان مورد تجاوز قرار گرفته اند. پزشک زهرا کاظمی نیز این مساله را تایید کرد اما هرگز به این مساله رسیدگی نشد و کسی از مقامات مسول بر خود لازم ندید که به افکار عمومی پاسخی دهد.
عاطفه، دخترک 17 ساله مازندرانی را می توان از معروف ترین قربانیان تجاوز در ایران نامید. او به جرم رابطه نامشروع بازداشت و به اعدام محکوم و حکم اعدام او به سرعت مورد اجرا گذاشته شد؛اما چند هفته پس از اعدام او اعلام شد که این دخترک 17 ساله توسط قاضی پرونده و افسران آگاهی مورد تجاوز قرار گرفته است. متجاوزان به عاطفه با پیگیری فعالان جنبش زنان ایران بازداشت شدند اما هرگز مجازات نشدند و پس از چندی آزاد شدند.
گزارش ها در مورد تجاوز
یک عضو هیات رئیسه مجلس شورای اسلامی اما درباره نامه مهدی کروبی به روز می گوید: این مساله قطعا از طرف مجلس مورد بررسی و پیگیری قرار خواهد گرفت.
او که مایل نیست نامش اعلام شود تاکید می کند: در گزارشات کمیسیون امنیت ملی مجلس و همچنین کمیته پی گیری بازداشت شده های اخیر نیز گزارشاتی مبنی بر تجاوز به زندانیان وجود دارد.
به گفته او، این گزارشات از سوی خانواده های بازداشت شدگان در اختیار کمیته مذکور قرار گرفته و آنان عنوان کرده اند که فرزندانشان هنگام بازداشت مورد تجاوز قرار گرفته اند.
Sonntag, 16. August 2009
گزارش تجاوز جنسی مصاحبه خانم مهناز اجوداني با خانم هنگامه افشاراز
گزارش تجاوز جنسی مصاحبه خانم مهناز اجوداني با خانم هنگامه افشار
مصاحبه خانم مهناز اجوداني از قول خواهرش مهتاب داستان دردناك دختراني كه اشكارا مورد تجاوز قرار گرفته اند را نقل ميكندمهتاب اجوداني كه دختر دايي اقاي كنگرلو از مجرياي صدا امريكا و دختر برادر تيمسار اجوداني ميباشد اين دختر بينوا در اعتراضات دستگير و بعد از چند هفته شكنجه و در حالي وحشتناك با وثيقه سنگين ازاد و در بيمارستان بستري ميشود خواهر وي مهناز اجوداني با تلويزيون پارس تماس مي گيرد و با خانم هنگامه افشار مصاحبه تلفني ميكند قرار بوده اين مصاحبه بطور ناشناس پخش شود ولي قبل از پخش اين مصاحبه از قرار معلوم تلفن شنود شده است و خانم مهناز با ضرب و جرح دستگير مي شود خانم هنگامه افشار بعد از اطمينان از دستگيري اين دو خواهر مجبور به پخش اين مصاحبه با مشخصات حقيقي مهناز و مهتاب اجوداني شد خانم مهتاب اجوداني دچار شكستگي جمجمه بر اثر شكنجه شده و خانم مهناز اجوداني حامله ميباشداين دو خواهر بينوا اكنون در بند و باتوجه به خدمت پدر و عمويش در حكومت قبلي و نسبت فاميلي با كنگرلو مجري صداي امريكا طعمه خوب ج.ا براي عوامفريبي و جنگ رواني و پرونده سازي ميباشنددر اين مصاحبه خانم مهناز اجوداني از قول خواهرش مهتاب داستان دردناك دختراني كه اشكارا مورد تجاوز قرار گرفته اند را نقل ميكندفارغ از جنايات ج.ا ايا شركتهاي زيمنس و نوكيا و كشورهاي اروپايي با سياست يك بام و دو هوا شريك جرم ج.ا نيستند این مصاحبه بیشتر از 30 دقیقه است ولی در یوتوب ما فقط 10 دقیقه وقت داریم تمام مصابه زیر این لینک
http://bahrammoshiri.com/home/Audio/HAfshar_080809.mp3
عفو بینالملل

عفو بینالملل خواستار بررسی شکنجه و تجاوز جنسیدر زندانهای ایران شد
يکشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۸۸ - ۱۶ اوت ۲۰۰۹
ایرنه خان، دبیر کل سازمان عفو بینالملل
دویچه وله: ایرنه خان، دبیر کل سازمان عفو بینالملل روز ۱۵ اوت گفت که از علی خامنهای رهبر مذهبی ایران خواسته است، هر چه سریعتر از یک هیئت کارشناسی مستقل بینالمللی دعوت کند تا به موضوع شکنجه در زندانهای جمهوری اسلامی رسیدگی کند.ایرنه خان افزود که گزاشهای واصله از ایران حاکی از آن است که هم مردان و هم زنان در زندانهای ایران مورد تجاوز جنسی قرار گرفته و به شیوههای دیگر شکنجه شدهاند. به گفتهی وی، در مواردی این شکنجهها به مرگ زندانیان منجر گردیده است.«افراطیترین شیوههای تحقیر زندانیان»دبیر کل عفو بینالملل گفت: «اشکال بدرفتاریهای توصیف شده حاکی از آن است که قربانیان به افراطیترین شیوهها تحقیر شدهاند و چنانچه این اتهامات درست باشند، مسئولان باید بیدرنگ پاسخگو باشند».علی لاریجانی، رییس مجلس شورای اسلامی، در تاریخ ۱۲ اوت (۲۱ مرداد) گفت که در تحقیقات مجلس، نشانهای دال بر شکنجهی زندانیان و تجاوز جنسی به آنان دیده نشده است. این در حالی بود که چند روز پیش از آن، علی خامنهای رهبر مذهبی ایران دستور داده بود بازداشتگاه کهریزک تعطیل شود. فرمانده نیروی انتظامی میگوید، رییس این بازداشتگاه و چند تن از نگهبانان آن به دلیل بدرفتاری با زندانیان اخراج شدهاند.ایرنه خان خاطر نشان ساخت که اظهارات لاریجانی در تکذیب این موضوع زمانی معتبر است که جزییات بررسیهایی که وی به آنها استناد کرده و نیز استقلال این بررسیها اعلام شود. خان از لاریجانی خواست جزییات این رویداد را آشکار کند تا جهان بتواند داوری کند که آیا این ادعاها معتبر است، یا فقط تلاشی برای رد انتقادها و لاپوشانی حقیقت.مهدی کروبی، یکی از چهار نامزد ریاستجمهوری در انتخابات ایران، در نامهای به هاشمی رفسنجانی نوشته بود که در زندانهای جمهوری اسلامی هم به دختران و هم به پسران تجاوز جنسی شده است. وی خواستار رسیدگی فوری به این مساله شده بود.پس از مرگ محسن روحالامینی، فرزند یکی از مشاوران نزدیک محسن رضایی، گزارشهایی منتشر شد که نشان میداد وی در بازداشتگاه به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته است. در پی آن، علی خامنهای، رهبر مذهبی ایران دستور داد که بازداشتگاه کهریزک بسته شود.«تکذیب رسمی کافی نیست»به گفتهی ایرنه خان، رهبر مذهبی ایران باید دست به اقدام بزند، آن هم اقدام فوری، تا به این دور خشونت و بدرفتاریها پایان داده شود. تکذیب رسمی کافی نیست و آنچه مورد نیاز است، تحقیقاتی اساسی برای رسیدگی به اتهاماتی نظیر شکنجه، تجاوز جنسی و دیگر بدرفتاریها در زندانهای جمهوری اسلامی است.دبیر کل سازمان عفو بینالملل یادآور شده است که اگر هدف جلب اعتماد داخلی و خارجی باشد، رهبر مذهبی ایران باید هیئتی از کارشناسان مستقل بینالمللی را به ایران دعوت کند تا به این اتهامات رسیدگی کنند
تجاوز به زهرا کاظمی قبل از کشته شدن

تجاوز به زهرا کاظمی قبل از کشته شدن
قاضي مرتضوي متجاوز بايد بسزاي اعمالش برسداكنون ديگر مثل روز روشن شده است كه خبرنگار جانباخته زهرا كاظمي نه تنها زير شكنجه قاضي مرتضوي و دستيارانش كشته شده است. بلكه قضات و بازجويان جمهوري اسلامي، قبل از بقتل رساندن زهرا كاظمي، وي را بر تخت شكنجه مورد تجاوز قرار داده انداين واقعه خشم برانگيز و دردناك يك گوشه از چهره شنيع و ضد زن جمهوري اسلامي را نشان داده است. تجاوز به اين زن شجاع يك استثناء نيست. استثناء ماجرا در آن است كه تجاوز به زهرا كاظمي و قتل وي در زير شكنجه آشكار شده و تبديل به يك خبر بين المللي شده است. استثناء در آن است كه جناح هاي رژيم منفور اسلامي دست يكديگر را رو مي كنند. استثناء در آن است كه قدرتهاي غربي و مطبوعات غربي سكوت شرم آور را شكسته اند. در طول حيات ننگين اين رژيم، رفتار قضات و بازجويان جمهوري اسلامي با زنان زنداني سياسي همين گونه بوده است. قاضي مرتضوي جنايتكار به نمايندگان وكلاي بدون مرز گفته است كه تجاوز به زنداني در شرع اسلام مجاز نيست. اما او دروغ مي گويد! شوراي نگهبان اعلام كرده است كه الحاق ايران به كنوانسيون بين المللي رفع تبعيض عليه زنان و الحاق به كنوانسيون منع شكنجه، نه تنها خلاف شرع است بلكه در تعارض با قانون اساسي جمهوري اسلامي است. قاضي مرتضوي دروغ مي گويد! سران جمهوري اسلامي تجاوز به زنان زنداني سياسي كمونيست را بر مبناي آنكه «اسراي كفار» هستند و در قرآن «تصاحب» زنان كفار بلامانع است، مشروع كرده بودند و عاملانشان آنرا اجرا مي كردند. عده اي از اين زنان مبارز از سياهچالهاي رژيم زنده بيرون آمدند و اين تبهكاري را در خاطرات منتشر شده به ثبت رساندند. قاضي مرتضوي دروغ مي گويد! در طول دهه 60 به بسياري از دختران مجاهد دستگير شده، قبل از اعدام، تجاوز شد. زيرا شرع مي گويد اگر «محارب با خدا» باكره از دنيا برود به بهشت روانه خواهد شد، پس براي ممانعت از بهشتي شدن دختران مجاهد قبل از اعدام به آنان تجاوز مي كردند. قاضي مرتضوي دروغ مي گويد! تجاوز به زنان زنداني سياسي يكي از اهرمهاي «بلامانع» بازجويان و شكنجه گران جمهوري اسلامي براي درهم شكستن و خرد كردن اين مبارزين بود. سران و كارگزاران هر دو جناح جمهور اسلامي و در راسشان خامنه اي، رفسنجاني و خاتمي بايد بطور مشخص براي ارتكاب جرم عليه زنان زنداني سياسي در دادگاه هاي خلق محاكمه و مجازات شوند. انگيزه قضات اسلامي در به قتل رساندن زهرا كاظمي فقط ضديتشان با آزادي بيان و مطبوعات نبود. بلكه خيلي بيشتر از آن بخاطر اين بود كه در مقابلشان يك زن شجاع و آزاده و مستقل را مي ديدند و اين آنان را مملو از كين و نفرت مي كرد. ايدئولوژي نظام جمهوري اسلامي چشمه جوشان نفرت از زن مستقل و آزاده و برابر است. اين نظامي است كه كاركردش وابسته به سركوب و تحقير و خرد كردن زن است. اين را هرگز نبايد فراموش كردآيا ملت ما آسان از اين تبهكاريها خواهند گذشت؟ تجاوز به زنان زنداني سياسي پرونده اي است قطور كه 30سال ورق ورق بر آن افزوده شده است. اين پرونده قطور تازه باز شده ولي ماجرائي نيست كه بدون تشكيل دادگاه هاي ملي بتوان به عمق و گسترده آن پي برد و آمران و عاملان آنرا به سزاي اعمالشان رساند
قربانی تجاوز جنسی؛ زهرا بنی یعقوب
قربانی تجاوز جنسی؛ زهرا بنی یعقوب
دکتر زهرا بنی یعقوب در یکی از پارک های همدان توسط گشت منکرات بازداشت و به زندان منتقل شده و 24 ساعت بعد به خانواده او اطلاع داده شد که وی خودکشی کرده است! این درحالی بود که تمام نشانه ها حکایت از تجاوز به وی در بازداشتگاه و هنگام بازجوئی داشت. یعنی درست همان سرنوشتی که زهرا کاظمی در تهران طی کرده بود. شیرین عبادی وکیل خانواده زهرا بنی یعقوب در همین مورد، در تازه ترین اظهار نظر خود گفت: من به اتفاق سه وکیل دیگر برای خواندن پرونده به دادسرای همدان رفتیم و از محل بازداشت زهرا دیدن کردیم. مسوولان به ما نشان دادند که زهرا چطور خود را حلق آویز کرده بود. آنچه ما دیدیم در واقع صحت ادعای خانواده زهرا مبنی بر اینکه خانم دکتر جوان خودکشی نکرده است را تایید می کند
افشاگری رويا طلوعی : تجاوز به من و ديگر زنان زندانی
افشاگری رويا طلوعی : تجاوز به من و ديگر زنان زندانی
رويا طلوعی، از فعالان حقوق زنان و حقوق بشر كردستان، كه از ايران خارج شده بود، در امريكا اجازه اقامت يافت.
ساندی ديلی تلگراف مصاحبه تازه ای را از او منتشر كرده كه تكميل كننده اولين مصاحبه وی، پس از خروج از ايران و رسيدن به كشور تركيه، با راديو فردا است. او يكبار ديگر در اين مصاحبه از عزم خود به دور جديد افشاگری و فعاليت برای دفاع از حقوق زنان كرد و حقوق بشر درايران و بويژه كردستان می گويد و از فجايعی كه در زندان بر زنان زندانی اعمال می شود. او بار ديگر اطلاعاتی را درباره بازجوی خود كه معاون دادستان سنندج است تكرار می كند و می گويد:
از من در زندان به زور اعتراف گرفتند. برای گرفتن اين اعتراف نه تنها مرا كتك زدند، بلكه به من تجاوز نيز كردند و سرانجام نيز تهديد كردند كه اگر به آنچه می گويند اعتراف نكنم دو فرزندم را در مقابل چشمانم آتش خواهند زد.
تجاوز به زنان زندانی توسط ماموران امنيتی امری عادی است. آنها با اين روش از زنان زندانی اعتراف می گيرند.
ساندی تلگراف می نويسد:
«... وقتی طلوعی درباره تجربه خودش در زندان صحبت می كند، صدايش پائين می آيد، بغض راه گلويش را می بندد، دلش نمی خواهد پسر 6 ساله اش نيما، كه در رستوران هتل محل مصاحبه، با فاصله ای كم مشغول خوردن پيتزاست حرف های او را بشنود.
می گويد: "چهار مرد و سه زن مسلح شبانه به خانه ام حمله كردند و من را با خودشان بردند. بچه هايم گريه می كردند. تمام شب بازجو های مختلف از من بازجويی كردند و بعد من را به زندان انفرادی انداختند. با يك پتو و يك ليوان كه برای ادرار هم بايد از آن استفاده می كردم. در يك سلول انفرادی. شش شب پياپی در زير زمين زندان بازجويی شدم. بازجو ها از من می خواستند كه اعتراف كنم در تظاهراتی كه برای "شوانه"، در سنندج بر پا شده بود نقش رهبری داشته ام. فهرستی را جلوی من گذاشته و می خواستند كه من آنها را بعنوان همكارانم تائيد كنم. من قبول نكردم. بعد از شش شب، روش بازجوئی كه گاه با سيلی همراه بود عوض شد. من را با دو مرد در يك اتاق تاريك و كوچك تنها گذاشتند. يكی از آنها كه خودش را اميری معرفی كرد، معاون دادستان بود. مرد ديگر بسيار بد دهن بود و به سبك اوباش حرف می زد. آنها پشت سر هم به من سيلی زدند. آنها با من كاری را كردند كه هيچ زنی هرگز نبايد تجربه كند. اميری گفت كه تو را دار می زنم، اما قبل از آن، بلايی به سرت می آورم كه نتوانی، دهنت را اينجا باز كنی. آنها به من تجاوز كردند. حمله و تجاوز آنها باعث كبودی و خونريزی من شد. شب بعد به من تجاوز نكردند اما گفتند كه فرزندانت را می آوريم و در مقابل چشمانت آنها را آتش می زنيم.
من، سرانجام در هم شكستم. گفتم امضا می كنم كه با با رسانه های بيگانه مصاحبه كرده ام و رهبری تظاهرات برعهده داشته ام، عليه رژيم توطئه كرده ام.
چند شب پس از اين اعتراف، از زندان انفرادی به زندان عمومی زنان منتقل شدم. در اين بند زنانی را ديدم با پاهای زخمی و چركين بر اثر ضربات شلاق.
پس از 66 روز زندان، با قرار وثيقه آزاد شدم. همراه با نيما از ايران گريخته و وارد تركيه شدم. دختر چهارده ساله ام شيما نيز بعدا به من پيوست. و اكنون به امريكا رسيده ام.
( آنچه رويا طلوعی درباره تجاوز و علائم آن، مانند كبودی ران می گويد، كاملا شبيه گزارش پزشكی قانونی در پرونده زهرا كاظمی خبرنگار بين المللی مقيم كانادا ست كه در تهران و توسط قاضی مرتضی و معاون او "بخشی” بازجوئی شد!)
ساندی ديلی تلگراف مصاحبه تازه ای را از او منتشر كرده كه تكميل كننده اولين مصاحبه وی، پس از خروج از ايران و رسيدن به كشور تركيه، با راديو فردا است. او يكبار ديگر در اين مصاحبه از عزم خود به دور جديد افشاگری و فعاليت برای دفاع از حقوق زنان كرد و حقوق بشر درايران و بويژه كردستان می گويد و از فجايعی كه در زندان بر زنان زندانی اعمال می شود. او بار ديگر اطلاعاتی را درباره بازجوی خود كه معاون دادستان سنندج است تكرار می كند و می گويد:
از من در زندان به زور اعتراف گرفتند. برای گرفتن اين اعتراف نه تنها مرا كتك زدند، بلكه به من تجاوز نيز كردند و سرانجام نيز تهديد كردند كه اگر به آنچه می گويند اعتراف نكنم دو فرزندم را در مقابل چشمانم آتش خواهند زد.
تجاوز به زنان زندانی توسط ماموران امنيتی امری عادی است. آنها با اين روش از زنان زندانی اعتراف می گيرند.
ساندی تلگراف می نويسد:
«... وقتی طلوعی درباره تجربه خودش در زندان صحبت می كند، صدايش پائين می آيد، بغض راه گلويش را می بندد، دلش نمی خواهد پسر 6 ساله اش نيما، كه در رستوران هتل محل مصاحبه، با فاصله ای كم مشغول خوردن پيتزاست حرف های او را بشنود.
می گويد: "چهار مرد و سه زن مسلح شبانه به خانه ام حمله كردند و من را با خودشان بردند. بچه هايم گريه می كردند. تمام شب بازجو های مختلف از من بازجويی كردند و بعد من را به زندان انفرادی انداختند. با يك پتو و يك ليوان كه برای ادرار هم بايد از آن استفاده می كردم. در يك سلول انفرادی. شش شب پياپی در زير زمين زندان بازجويی شدم. بازجو ها از من می خواستند كه اعتراف كنم در تظاهراتی كه برای "شوانه"، در سنندج بر پا شده بود نقش رهبری داشته ام. فهرستی را جلوی من گذاشته و می خواستند كه من آنها را بعنوان همكارانم تائيد كنم. من قبول نكردم. بعد از شش شب، روش بازجوئی كه گاه با سيلی همراه بود عوض شد. من را با دو مرد در يك اتاق تاريك و كوچك تنها گذاشتند. يكی از آنها كه خودش را اميری معرفی كرد، معاون دادستان بود. مرد ديگر بسيار بد دهن بود و به سبك اوباش حرف می زد. آنها پشت سر هم به من سيلی زدند. آنها با من كاری را كردند كه هيچ زنی هرگز نبايد تجربه كند. اميری گفت كه تو را دار می زنم، اما قبل از آن، بلايی به سرت می آورم كه نتوانی، دهنت را اينجا باز كنی. آنها به من تجاوز كردند. حمله و تجاوز آنها باعث كبودی و خونريزی من شد. شب بعد به من تجاوز نكردند اما گفتند كه فرزندانت را می آوريم و در مقابل چشمانت آنها را آتش می زنيم.
من، سرانجام در هم شكستم. گفتم امضا می كنم كه با با رسانه های بيگانه مصاحبه كرده ام و رهبری تظاهرات برعهده داشته ام، عليه رژيم توطئه كرده ام.
چند شب پس از اين اعتراف، از زندان انفرادی به زندان عمومی زنان منتقل شدم. در اين بند زنانی را ديدم با پاهای زخمی و چركين بر اثر ضربات شلاق.
پس از 66 روز زندان، با قرار وثيقه آزاد شدم. همراه با نيما از ايران گريخته و وارد تركيه شدم. دختر چهارده ساله ام شيما نيز بعدا به من پيوست. و اكنون به امريكا رسيده ام.
( آنچه رويا طلوعی درباره تجاوز و علائم آن، مانند كبودی ران می گويد، كاملا شبيه گزارش پزشكی قانونی در پرونده زهرا كاظمی خبرنگار بين المللی مقيم كانادا ست كه در تهران و توسط قاضی مرتضی و معاون او "بخشی” بازجوئی شد!)
تجاوز به زندانی از شکنجه های مستبدان دینی
زینت میرهاشمی
تجاوز گروهی و فردی، توسط مزدوران بسیجی به دستگیر شدگان تظاهرات خیابانی، هم اکنون نه تنها به عنوان ابزار شکنجه برای گرفتن اطلاعات بلکه به امری بیمارگونه مشتی اراذل و اوباش ولایت فقیه تبدیل شده است.
پیکرهای شکنجه شده و تجاوز شده اگر برای شهادت دادن آن چه که بر آنها روا شده، جانی ندارند اما اثر انگشتان مزدوران بر بدنهای بی باک آنها هرگز نخواهند گذاشت ذره ای از این جنایت پوشیده و فراموش شود. هزینه آزادی، سنگ پایه هر تحول اجتماعی است و تاریخ مبارزه بشری نشان داده که هیچ قدرت دیکتاتوری پابرجا نخواهد ماند. شجاعت نسلی شوریده علیه استبداد، در قیامهای خیابانی بار دیگر بر آنان که خود را جاودانگان روی زمین می دانند، مهر باطل کوبید. همه خونهای به زمین ریخته شده، همه گلوهای دریده شده و بدنهای بی جان به آنها که بر سریر قدرت نشسته اند روزی نشان خواهند داد که بدون ابزار سرکوب «بی چیزترین» ها هستند.
در خبرهای روز 23 تیر آمده است که ترانه موسوی از دستگیر شدگان 7 تیر 88، بیهوش به بیمارستان تحویل داده شده است. بر بدن بیهوش او آثار تجاوز مکرر به وی حکایت می کند. روزنامه گاردین از زبان یک پسر جوان که در تظاهرات خیابانی دستگیر شده گفته است که تجاوز گروهی و فردی به او دیگر نه امری به صورت شکنجه و تحقیر بلکه مزدوران از این کار به طور روزانه لذت می برند. تجاوز به زندانی جرم و جنایت است و باید این جرم و جنایت را با صدای بلند فریاد کرد و از نهادهای بین المللی و مدافع حقوق بشر خواست که در اسرع وقت یک هیات تحقیق ویژه به ایران برای بازدید از زندانها بفرستند.
زینت میرهاشمی
تجاوز گروهی و فردی، توسط مزدوران بسیجی به دستگیر شدگان تظاهرات خیابانی، هم اکنون نه تنها به عنوان ابزار شکنجه برای گرفتن اطلاعات بلکه به امری بیمارگونه مشتی اراذل و اوباش ولایت فقیه تبدیل شده است.
پیکرهای شکنجه شده و تجاوز شده اگر برای شهادت دادن آن چه که بر آنها روا شده، جانی ندارند اما اثر انگشتان مزدوران بر بدنهای بی باک آنها هرگز نخواهند گذاشت ذره ای از این جنایت پوشیده و فراموش شود. هزینه آزادی، سنگ پایه هر تحول اجتماعی است و تاریخ مبارزه بشری نشان داده که هیچ قدرت دیکتاتوری پابرجا نخواهد ماند. شجاعت نسلی شوریده علیه استبداد، در قیامهای خیابانی بار دیگر بر آنان که خود را جاودانگان روی زمین می دانند، مهر باطل کوبید. همه خونهای به زمین ریخته شده، همه گلوهای دریده شده و بدنهای بی جان به آنها که بر سریر قدرت نشسته اند روزی نشان خواهند داد که بدون ابزار سرکوب «بی چیزترین» ها هستند.
در خبرهای روز 23 تیر آمده است که ترانه موسوی از دستگیر شدگان 7 تیر 88، بیهوش به بیمارستان تحویل داده شده است. بر بدن بیهوش او آثار تجاوز مکرر به وی حکایت می کند. روزنامه گاردین از زبان یک پسر جوان که در تظاهرات خیابانی دستگیر شده گفته است که تجاوز گروهی و فردی به او دیگر نه امری به صورت شکنجه و تحقیر بلکه مزدوران از این کار به طور روزانه لذت می برند. تجاوز به زندانی جرم و جنایت است و باید این جرم و جنایت را با صدای بلند فریاد کرد و از نهادهای بین المللی و مدافع حقوق بشر خواست که در اسرع وقت یک هیات تحقیق ویژه به ایران برای بازدید از زندانها بفرستند.
تجاوزات جنسی و بدا ر آویختن های لحظه ای در کهریزک

تیتر اول اشپیگل پنجشنبه: زندانیان و خانواذه هایشان از تجاوزات جنسی و بدار آویختن ها و دوباره رها کردن زندانیان قبل از خفگی بعنوان روش های شکنجه در زندانهای ایران خبر میدهند. بسیاری از خانواده ها در هفته های اخیر جسد دختران و پسران خود را در حالی تحویل گرفتند که این اجساد حاکی از شکنجه های بیرحمانه و تجاوز جنسی به آنان بوده است.
(عینا ترجمه شده) دانشجوی 21 ساله ای در در نزدیکی دانشگاه تهران دستگیر میشود. زمانیکه دو اتوبوس به بازداشتگاه کهریزک وارد شدند، ده، پانزده نفر نگهبان زندان مانند جنون زدگان به سوی تازه واردان دست بسته حمله ور شدند. لباسشان را از تنشان پاره کردند. برویشان آب ریختند و با کمربند و زنجیر جسم برهنه شان را آش ولاش کردند. جوان دستگیر شده: " بعد از آن دیگر جانی در تنمان نمانده بود. ما از ضعف توان ایستادن روی پایمان را نداشتیم. داستان از اینهم بدتر داشت میشد. تعدادی ازبچه های سلولی که دیگه جای سوزن انداختن توش نبود را ساعتها از پا از سقف آویزان کرده بودند. تعداد دیگری را نیز پایشان را در قیر داغ کرده و سوزانده بودند. جوون ترها رو یه طناب دار به گردنشون انداخته بودند و چند ثانیه طناب را میکشیدند و آویزانشان میکردند و دوباره به زمین می انداختندشان. اول فکر میکردند خواهند مرد و لحظه بعد به زندگی باز میگشتند." این جوان دستگیر شده در ادامه میگوید، بدترین شکنجه اما تجاوزات جنسی بود. از سلول او 3 نفر را بدین شکل شکنجه کرده بودند. شکنجه گران روزی یکبار آنان را میبردند. "صدای فریادشان را میشنیدیم". پس از تجاوز به آنها، یک آمپول مسکن به آنها میزدند و آنها را به سلول برمیگرداندند. با تمام این احوال هم سلولی های وی هم جان سالم بدر میبرند. خود او با دندانهای شکسته، دنده های شکسته در سمت راست سینه و ناشنوایی گوش چپ ازاد میشود. او میگوید:"مهم این که زنده ام" و دوباره میخواهد به تضاهرات برود.
کهریزک؛ شوک الکتریکی به بدن خیس و عریان زنان

سایت موج آزادی: یک نماینده مجلس از شکنجه زنان زندانی در کهریزک خبر داد. این در حالی است که پیش از این هیچ گزارشی درباره بازداشت زنان در این بازداشتگاه غیرقانونی منتشر نشده بود.این نماینده مجلس که نخواست نامش فاش شود، با اشاره به بازدید گروهی از نمایندگان مجلس از زندان اوین و بند زنان، خبر داد که برخی از زندانیان در حضور نمایندگان و مقامات دادستانی از شکنجههای فجیع صورت گرفته در بازداشتگاه کهریزک پرده برداشتهاند.شرح ماجرا را از زبان این نماینده میخوانیم: در بند زنان، پرسیده شد: چه کسانی سؤال دارند؟ تعداد زیادی دستشان را بالا بردند. پرسیده شد: چه کسانی در کهریزک بودند؟ از یکی از آنان خواسته شد در مورد رفتاری که با وی صورت گرفته، توضیح دهد.یکی از خانمها گفت: در کهریزک، در حالی که مرا کاملا عریان کرده بودند، از من خواستند وارد یک بشکه آب شوم، سپس بارها در آن بشکه به من شوک الکتریکی وارد کردند، به طوری که تمام چهار ستون تنم میلرزیدبه گفته این نماینده، این زن شجاع زندانی سپس از نمایندگان پرسیده است: آیا شما واقعا خود را نمایندگان مجلس شورای «اسلامی» میدانید؟
افشای ابعاد جدیدی از شکنجههای غیرانسانی علیه زندانیان

افشای ابعاد جدیدی از شکنجههای غیرانسانی علیه زندانیان
ساین موج آزادی: شب گذشته در دیدار جمعی از خانوادههای زندانیان و آسیب دیدگان حوادث اخیر با یک نماینده اصولگرای مجلس، ابعاد جدیدی از شکنجههای اعمال شده بر روی زندانیان فاش شد: از خوراندن قرص و کوبیدن ساچمه بر سر، ضربههای پیاپی بر محل اصابت گلوله!
در جلسه دیشب جمعی از خانوادههای زندانیان و آسیب دیدگان حوادث اخیر با یکی از نمایندگان اصول گرای مجلس، خانوادهها جزئیات جدیدی از شکنجههای اعمال شده را فاش کردند و این نماینده از وضعیت خویش مطلع ساختند.
مادر هنگامه شهیدی ضمن ابراز نگرانی شدید نسبت به وضعیت دخترش، وضع وی را در دیداری که با وی داشته، اینگونه توصیف کرد: وقتی وی را دیدم، چندان به حال خود نبود و وقتی در آغوشش گرفتم و به سر و پشت وی دست کشیدم، به خاطر درد ناله میکرد. به او گفتم: مقاومت کن و علیه خودت اعتراف نکن. گفت: ای بابا! اینجا قرصهایی به من میدهند که ذهنم کاملا خالی میشود و نمیتوانم به چیزی فکر کنم. وی با ترس میگفت: هر روز چند بار به سلولم میآیند و میگویند میخواهیم ببریم اعدامت کنیم.
بر اساس این گزارش، در جلسه شب گذشته، پدر یکی از بازداشتشدگانی که به شدت تحت شکنجه قرار گرفته بود نیز گفت: جراحات ناشی از شکنجه بر پسرم به حدی بوده که یک چشم وی را خالی کردهاند و یکی از چشمهایش کمسو شده و جای تعداد زیادی ساچمه بر سرش قابل مشاهده است و کلیهی وی نیز آسیب دیده است.
در جلسه دیشب یکی از افرادی که در میدان آزادی هدف اصابت گلوله قرار گرفته بود، نیز ماجرای مصدومیت، بازداشت و شکنجه خود را اینگونه شرح داد: در حال خرید نوشیدنی از یک دستفروش بودم که تیری به پایم اصابت کرد. سعی کردم خودم را به کناری بکشم، اما در همین حال تعدادی لباس شخصی که متوجه تیر خوردنم شدند، من را با ضرب و شتم با خود بردند. البته مرا به یک بیمارستان منتقل کردند تا تیر را در بیاورند، اما دوباره از بیمارستان به محل دیگری منتقلم کردند و در آنجا آنقدر به محل بخیه و جراحاتم ضربه وارد کردند که خون زیادی از زخمهایم جاری بود.
وی افزود: در اثر این جراحات، عصب سیاتیک من قطع شده است. وی که به تازگی دورهی مهمانداری در هواپیما را در یکی از کشورهای آسیایی به اتمام رسانده بود، همچنین خبر داد که به دلیل این جراحات و نیز مصدومیت از ناحیهی فک، از ادامهی کار خود بازمانده است.
ساین موج آزادی: شب گذشته در دیدار جمعی از خانوادههای زندانیان و آسیب دیدگان حوادث اخیر با یک نماینده اصولگرای مجلس، ابعاد جدیدی از شکنجههای اعمال شده بر روی زندانیان فاش شد: از خوراندن قرص و کوبیدن ساچمه بر سر، ضربههای پیاپی بر محل اصابت گلوله!
در جلسه دیشب جمعی از خانوادههای زندانیان و آسیب دیدگان حوادث اخیر با یکی از نمایندگان اصول گرای مجلس، خانوادهها جزئیات جدیدی از شکنجههای اعمال شده را فاش کردند و این نماینده از وضعیت خویش مطلع ساختند.
مادر هنگامه شهیدی ضمن ابراز نگرانی شدید نسبت به وضعیت دخترش، وضع وی را در دیداری که با وی داشته، اینگونه توصیف کرد: وقتی وی را دیدم، چندان به حال خود نبود و وقتی در آغوشش گرفتم و به سر و پشت وی دست کشیدم، به خاطر درد ناله میکرد. به او گفتم: مقاومت کن و علیه خودت اعتراف نکن. گفت: ای بابا! اینجا قرصهایی به من میدهند که ذهنم کاملا خالی میشود و نمیتوانم به چیزی فکر کنم. وی با ترس میگفت: هر روز چند بار به سلولم میآیند و میگویند میخواهیم ببریم اعدامت کنیم.
بر اساس این گزارش، در جلسه شب گذشته، پدر یکی از بازداشتشدگانی که به شدت تحت شکنجه قرار گرفته بود نیز گفت: جراحات ناشی از شکنجه بر پسرم به حدی بوده که یک چشم وی را خالی کردهاند و یکی از چشمهایش کمسو شده و جای تعداد زیادی ساچمه بر سرش قابل مشاهده است و کلیهی وی نیز آسیب دیده است.
در جلسه دیشب یکی از افرادی که در میدان آزادی هدف اصابت گلوله قرار گرفته بود، نیز ماجرای مصدومیت، بازداشت و شکنجه خود را اینگونه شرح داد: در حال خرید نوشیدنی از یک دستفروش بودم که تیری به پایم اصابت کرد. سعی کردم خودم را به کناری بکشم، اما در همین حال تعدادی لباس شخصی که متوجه تیر خوردنم شدند، من را با ضرب و شتم با خود بردند. البته مرا به یک بیمارستان منتقل کردند تا تیر را در بیاورند، اما دوباره از بیمارستان به محل دیگری منتقلم کردند و در آنجا آنقدر به محل بخیه و جراحاتم ضربه وارد کردند که خون زیادی از زخمهایم جاری بود.
وی افزود: در اثر این جراحات، عصب سیاتیک من قطع شده است. وی که به تازگی دورهی مهمانداری در هواپیما را در یکی از کشورهای آسیایی به اتمام رسانده بود، همچنین خبر داد که به دلیل این جراحات و نیز مصدومیت از ناحیهی فک، از ادامهی کار خود بازمانده است.
گزارش تجاوز در شکنجه گاه کهریزک - آقای بابک داد
گزارش تجاوز در شکنجه گاه کهریزک(1):آقای بابک داد
گزارش تجاوز در شکنجه گاه کهریزک (2):آقای بابک داد
جسد سوختهی دختر جوان پيدا شد: او قربانی تجاوز ماموران امنیتی شد
جسد سوختهی دختر جوان پيدا شد: او قربانی تجاوز ماموران امنیتی شد

جسد سوختهی دختر جوان پيدا شد: جنایت هولناک دیگری از جمهوری اسلامی دوست ترانه: او قربانی تجاوز ماموران امنیتی شد
دوستان ترانه موسوي، از بازداشتشدگان هفتم تير در درگيريهاي مسجد قبا، گفته اند كه خانوادهي وي از يافتن جنازهي سوختهي ترانه در حومهي قزوين خبردادهاند.يكي از دوستان ترانه موسوي ديروز براي پيگيري وضع ترانه با منزل پدري او تماس گرفت و با خبر مرگ ترانه و يافتن جنازه سوختهاش ـ بين كرج و قزوين ـ مواجه شد. خانواده ترانه از بازگويي مكان و زمان تشييع جنازه وي خودداري كردند و گفتند نمي توانند توضيحات بيشتري دهند. پس از پيگيري ها و تماس هاي مكرر دوستان ترانه با منزل وي، خانواده موسوي از آنان خواستند كه ديگر تماس نگيرند و در برابر سخن يكي از دوستان ترانه كه گفته بود خانواده او بايد نوع مرگش را به جامعه اطلاع دهند و به رسانه ها بگويند كه ترانه دستگير شده و پس از دستگيري به اين سرنوشت دچار شده است شنيده بودند كه ما صلاح كار خود را بهتر از شما مي دانيم و نمي خواهيم در تشييع جنازه اش كسي حضور داشته باشد.ترانه موسوي به گفته يكي از دوستانش - كه نمي خواهد نامش فاش شود - روز هفتم تير در حوالي تقاطع ميرداماد و خيابان شريعتي كلاس آرايشگري داشته است. او اتومبيل خود را در يكي از خيابان هاي فرعي بين حسينه ارشاد و ميرداماد، پارك مي كند و پس از ديدن تجمع مردم در خيابان قبا و اطراف حسينه ارشاد با يكي از دوستان خود تماس مي گيرد و به او مي گويد كه پيش از رفتن به آرايشگاه بهتر است سري به مسجد قبا بزنند و با دوست خود در نزديكي مسجد قبا قرار ميگذارد. وي كه به گفته دوستش مانتوي سبز به تن و شالي سبز به سر داشته است درحاليكه در خيابان شريعتي منتظر يكي از دوستان خود بوده است از سوي مأموران حكومتي دستگير مي شود و در هنگام دستگيري، دوست وي كه به محل قرار نزديك ميشده از دور وي را مي بيند. ترانه را سوار به وني ميبرند. شواهد دستگيري ترانه به همين جا ختم نمي شود و چند نفر از دستگيرشدگان واقعه مسجد قبا در تماس هايي با خانوادهي وي، خبر دستگيري اش را به آنان اطلاع مي دهند. ترانه موسوي در زمان دستگيري شماره منزل و يكي از دوستانش را به چند نفر از دستگيرشدگان مي دهد و از آنان ميخواهد در صورت آزادي با خانواده اش تماس گرفته و خبر دستگيري اش را به آنان اطلاع دهند. كساني كه در آن روز همراه با ترانه به ساختماني در حوالي پاسداران منتقل مي شوند گفته اند كه او مدام گريه مي كرده و مي گفته است نه براي تجمع كه براي شركت در كلاس آرايشگري در آن محل حضور داشته است. اما برخي از دوستانش خبر داده اند كه ترانه در راهپيمايي هاي مسالمت آميز روزهاي ۲۵، ۲۶ و ۲۷ خرداد شركت داشته است و حتا پيش از انتخابات نيز با حضور در زنجيره سبز، حمايت خود را از اصلاحات و آزادي در ايران ابراز مي كرده است.به گفته يكي از دوستان ترانه، پس از دو هفته از دستگيري او، فردي ناشناس با منزلش تماس گرفته و به مادر ترانه خبر بستري بودن وي را در بيمارستان امام خميني كرج مي دهد. اين ناشناس به مادر ترانه مي گويد كه مردم دخترش را پس از تصادف، به آن بيمارستان رسانده اند. مادر ترانه به ناشناس مي گويد برخي تماس گرفته اند و ترانه را در درگيري هاي مسجد قبا و در بازداشگاه ديده اند اما ناشناس مي گويد ترانه ربطي به حادثه مسجد قبا ندارد و احتمالن قضيه اش ناموسي ست؛ چراكه مي خواسته با شلنگ سرم خودش را حلق آويز كند. او پارگي رحم و مقعد را نيز دليل بستري شدن ترانه ذكر مي كند. خانواده ترانه به آن بيمارستان مراجعه مي كنند اما مسوولان بيمارستان بستري شدن ترانه موسوي را تكذيب مي كنند و تنها يكي از پرسنل مي گويد كه دختري را با موهاي بافته شده ديده است كه چند نفر با ظاهري به گفته او «حزب اللهي» بيهوش مي آورند و بيهوش مي برند.جملاتي كه اين ناشناس در مكالمه تلفني با مادر ترانه بيان مي كند نشان مي دهد كه ماموران وزارت اطلاعات و لباس شخصي ها مي خواسته اند ذهن خانواده ترانه را از سياسي بودن قضيه منحرف كنند و به آنان بقبولانند كه دخترشان از نظر اخلاقي مشكلاتي داشته است تا خانواده نيز پس از شنيدن خبر مرگ فرزندشان، از پيگيري و پي جويي درباره چند و چون مرگ وي خودداري كنند.ممانعت خانواده ترانه موسوي از دادن اطلاعات درباره تشييع پيكر وي و چگونگي درگذشتش عجيب به نظر نمي رسد؛ چراكه تمامي خانواده هاي قربانيان حوادث اخير از سوي حكومت و وزارت اطلاعات تهديد مي شوند و به آنان گفته مي شود در صورتي كه تشييع پيكر عزيزانشان و مراسم كفن و دفن و ختم آنان با حضور مردم و با شيون و ناله برگزار شود مشكل حاد ديگري براي يكي ديگر از عزيزانشان اتفاق خواهد افتاد.ترانه موسوي اكنون تنها به خانواده اش تعلق ندارد و متعلق به همه ايرانيان است؛ بنابراين پيگيري وضعيت او و چگونگي درگذشتش وظيفه تك تك ماست. اين كه من نمي توانم با نام خود اين اخبار را منتشر كنم؛ اين كه دوست ترانه نمي تواند نامش را بگويد؛ اين كه خانواده ترانه درباره فرزندشان هيچ حرفي نمي زنند همه از خفقاني حكايت دارد كه امروز بر جامعه ما حاكم است. من از دوستاني كه وظيفه خود مي دانند به راحتي و به سرعت اين نوع اطلاع رساني را محكوم كنند مي خواهم به جاي نشستن و محكوم كردن اين و آن، درباره ترانه تحقيق كنند و خبرهايش را به گوش نخست ايرانيان و سپس جهانيان برسانند تا شايد از بيش از اين شاهد قرباني شدن ترانه هايمان نباشيم.لازم است بگويم عكس ترانه را نيز يكي از هنرجويان آموزشگاه آرايشگري و از دوستان ترانه در اختيار وبلاگ زيرزمين قرار داد.———————————————————————————————–مصاحبه با دوست ترانه: “او قربانی تجاوز ماموران امنیتی شد” iranian۰۰۹.blogfa : ترانه م، زن جوانی که دو روز پیش در باره ش نوشته بودیم اکنون به قتل رسیده است، ترانه اولین و آخرین قربانی تجاوز ماموران امنیتی در جریان خیزش یک ماهه مردم ایران نیست اما شاید داستان او دردناک تر از بقیه باشد، ما همانطور که قبلا هم گفتیم از طریق یکی از دوستان وی درجریان بازداشت و احتمال تجاوز و مرگ ترانه قرار گرفتیم و خوشبختانه چند وبلاگ دیگر از جمله زیر زمین، چریک آن لاین و همچنین روزنامه هافنینگتن پست نیز در این باره مطالبی را منتشر کردند، بنابراین از دوست وی (که در اینجا با حرف شین از او یاد می کنیم) درخواست کردیم تا مصاحبه کوتاهی با ما انجام بدهد و جزئیات بیشتری از این ماجرای هولناک در اختیار ما قرار دهد.یادآوری می کنیم که به دلیل محذورات امنیتی ناچار شده ایم برخی از مشخصات و جزئیات را از اصل مصاحبه حذف کنیم.ترانه بسیار زیبا و مهربان بود، با صدای زیبا و گرمی آواز می خواند و با مهارت پیانو می نواخت نمی توانم تصور کنم که این همه زیبایی و زندگی حالا با چنین بی رحمی زیر خاک مدفون شود.
این ها را شین با وقفه به ما می گفت، پرسیدم:
- خانواده کی از پیدا شدن جسد مطلع شده اند؟
- دیروز به قزوین رفته اند تا جنازه سوخته شده را تحویل بگیرند ولی ما هر چقدر اصرار می کنیم در باره جزئیات دیگر و اینکه کجا می خواهند وی را دفن کنند توضیحی نمی دهند، به شدت ترسیده اند و تهدید شده اند.
- ترانه در روز هفتم تیر در حوالی مسجد قبا دستگیر شد؟
- بله ترانه در آن روز یک شال و مانتوی سبز با کفش پاشنه بلند پوشیده بود و چون چشمان سبز زیبایی هم داشت لابد به همین دلیل توجه لباس شخصی ها را به خود جلب کرده بود اما او اصلا در تجمع و درگیریها حضور نداشت و بارها با گریه به ماموران که او را در داخل خودروی مخصوص حمل بازداشتی ها انداختند این را گفته بود، اتومبیل ش را همان حوالی پارک کرده بود تا به آموزشگاه آرایش ش در حوالی حسینه ارشاد برود.
- بعد او را به بازداشتگاه بردند؟
- بله او را به همراه حدود چهل دختر و پسر دیگر با چشم بسته به یک بازداشتگاه مخفی که ساختمانی با دیوارهای بلند در خیابان پاسداران بوده بردند و توی یک سالن بزرگ نگه داشتند، دخترها را به شدت آزار می داند و بازجویی او بیشتر از دیگران طول کشیده بوده…
- ترانه در آنجا شماره تلفن ش را به دیگران می دهد؟
- بله ترانه بعد از اینکه از بازجویی طولانی ش برگشته به دیگران گفته که آزارش داده اند و از چند دختر و پسر جوان خواهش کرده که به شماره های والدین و یکی دو نفر از دوستانش زنگ بزنند و خبر بدهند که او بازداشت شده و دائم گریه می کرده بخصوص وقتی که به همه دخترها اجازه می دهند برای یک تماس کوتاه با خانواده زنگ بزنند به جز ترانه بیشتر نگران می شود.
بعد همه بازداشتی ها را از آن ساختمان منتقل می کنند بعضی ها را می برند به اوین و بعضی ها را به کلانتری نوبنیاد تحویل می دهند و فقط ترانه را نگه می دارند که این موضوع سبب نگرانی همه بازداشتی ها می شود.
- بعد با خانواده و دوستانش تماس گرفته می شود؟
- بله بازداشتی هایی که همان شب یا روزهای بعد آزاد شدند و شماره را داشتند همه با توجه به نگرانی که برای وضعیت ترانه داشتند و رفتار وحشیانه ماموران با دخترها را دیده بودند به خانواده و دوستان ترانه زنگ می زنند و خبر می دهند که او بازداشت شده.
- و خانواده ش پیگیری می کنند؟
- بله بعد از چند روز خودوری پرایدش را در حوالی محل کارش پیدا می کنند ولی هیچ نشانی از او پیدا نمی شود تا هفته پیش
- که یک ناشناس تماس می گیرد…
- بله یک ناشناس که احتمالا از ربایندگان ترانه بوده تماس می گیرد و می گوید مشکل ترانه ناموسی بوده و او اصلا بازداشت نشده بلکه بعد از تجاوز و پارگی رحم و مقعد می خواسته خودش را جلوی اتومیبل بیندازد که خودکشی کند و به بیمارستان امام خمینی کرج منتقل شده و بعد در آنجا هم سعی کرده که با لوله سرم خودکشی کند.
خانواده بلافاصله به بیمارستان مراجعه می کنند ولی اسم او در دفتر بیمارستان ثبت نشده بود ولی یکی از پرستاران محرمانه به یکی از دوستانش گفت که دختری با این مشخصات چند روز قبل در حالت بیهوشی به بیمارستان آورده شده و بعد از چند ساعت هم در همان حالت از بیمارستان خارج شده است.
با توجه به این وضعیت ما حدس زدیم که احتمالا ترانه در اثر تجاوز مکرر در آخرین لحظات زندگی به بیمارستان منتقل شده و بسیار نگران شدیم.
- خانواده ترانه در این مدت چقدر موضوع را پیگیری کردند؟
- مشکل اصلی ما همین سکوت خانواده و ترسی بود که از برملا شدن ماجرا داشتند، پدر و مادر ترانه بسیار مذهبی هستند و بالاتر از شصت سال سن دارند، ترانه تنها فرزند آنها بود که پس از سالها نذر و نیاز و درمان صاحب آن شده بودند و زندگی خوبی برای او فراهم کرده بودند اما وقتی این جریان پیش آمد آنها به شدت ترسیدند و حتی دیگر جواب ما را هم ندادند در حالی که بهرحال ما هم دوست ترانه هستیم و حق داریم بدانیم که پیکر عزیزمان کجا قرار است دفن شود.
- هیچ خبری از مراسم تشیع نیست؟
- نه دیروز به خانواده خبر داده اند که جسدی با مشخصات ترانه در حالی که سوزانده شده بود در بیابان های بین کرج و قزوین پیدا شده ولی خانواده ش به شدت تهدید شده اند که در باره موضوع دستگیری دختر شان چیزی نگویند.
- بهرحال حالا که موضوع به رسانه ها و وبلاگ ها کشیده شده تصور می کنی که حقایق این ماجرا روشن شود؟
- من فقط نمی خواهم صدای ترانه خاموش شود، صدای ما که این طور بی رحمانه زیباترین دوست مان را از ما گرفتند، وحشیانه چندین روز مورد تجاوز قرار دادند و بعد بدن بی جانش را سوزاندند و در بیابان انداختند.
وقتی ترانه آواز می خواند صدای زیبایش همیشه توی گوشم بود حالا از دیروز تا به حال فقط صدای جیغ او را می شنوم، درد و رنج ترانه بعد از دو هفته تمام شد ولی درد و رنج ما تا وقتی زنده ایم در دل مان باقی می ماند، او ترانه ما بود.
این ها را شین با وقفه به ما می گفت، پرسیدم:
- خانواده کی از پیدا شدن جسد مطلع شده اند؟
- دیروز به قزوین رفته اند تا جنازه سوخته شده را تحویل بگیرند ولی ما هر چقدر اصرار می کنیم در باره جزئیات دیگر و اینکه کجا می خواهند وی را دفن کنند توضیحی نمی دهند، به شدت ترسیده اند و تهدید شده اند.
- ترانه در روز هفتم تیر در حوالی مسجد قبا دستگیر شد؟
- بله ترانه در آن روز یک شال و مانتوی سبز با کفش پاشنه بلند پوشیده بود و چون چشمان سبز زیبایی هم داشت لابد به همین دلیل توجه لباس شخصی ها را به خود جلب کرده بود اما او اصلا در تجمع و درگیریها حضور نداشت و بارها با گریه به ماموران که او را در داخل خودروی مخصوص حمل بازداشتی ها انداختند این را گفته بود، اتومبیل ش را همان حوالی پارک کرده بود تا به آموزشگاه آرایش ش در حوالی حسینه ارشاد برود.
- بعد او را به بازداشتگاه بردند؟
- بله او را به همراه حدود چهل دختر و پسر دیگر با چشم بسته به یک بازداشتگاه مخفی که ساختمانی با دیوارهای بلند در خیابان پاسداران بوده بردند و توی یک سالن بزرگ نگه داشتند، دخترها را به شدت آزار می داند و بازجویی او بیشتر از دیگران طول کشیده بوده…
- ترانه در آنجا شماره تلفن ش را به دیگران می دهد؟
- بله ترانه بعد از اینکه از بازجویی طولانی ش برگشته به دیگران گفته که آزارش داده اند و از چند دختر و پسر جوان خواهش کرده که به شماره های والدین و یکی دو نفر از دوستانش زنگ بزنند و خبر بدهند که او بازداشت شده و دائم گریه می کرده بخصوص وقتی که به همه دخترها اجازه می دهند برای یک تماس کوتاه با خانواده زنگ بزنند به جز ترانه بیشتر نگران می شود.
بعد همه بازداشتی ها را از آن ساختمان منتقل می کنند بعضی ها را می برند به اوین و بعضی ها را به کلانتری نوبنیاد تحویل می دهند و فقط ترانه را نگه می دارند که این موضوع سبب نگرانی همه بازداشتی ها می شود.
- بعد با خانواده و دوستانش تماس گرفته می شود؟
- بله بازداشتی هایی که همان شب یا روزهای بعد آزاد شدند و شماره را داشتند همه با توجه به نگرانی که برای وضعیت ترانه داشتند و رفتار وحشیانه ماموران با دخترها را دیده بودند به خانواده و دوستان ترانه زنگ می زنند و خبر می دهند که او بازداشت شده.
- و خانواده ش پیگیری می کنند؟
- بله بعد از چند روز خودوری پرایدش را در حوالی محل کارش پیدا می کنند ولی هیچ نشانی از او پیدا نمی شود تا هفته پیش
- که یک ناشناس تماس می گیرد…
- بله یک ناشناس که احتمالا از ربایندگان ترانه بوده تماس می گیرد و می گوید مشکل ترانه ناموسی بوده و او اصلا بازداشت نشده بلکه بعد از تجاوز و پارگی رحم و مقعد می خواسته خودش را جلوی اتومیبل بیندازد که خودکشی کند و به بیمارستان امام خمینی کرج منتقل شده و بعد در آنجا هم سعی کرده که با لوله سرم خودکشی کند.
خانواده بلافاصله به بیمارستان مراجعه می کنند ولی اسم او در دفتر بیمارستان ثبت نشده بود ولی یکی از پرستاران محرمانه به یکی از دوستانش گفت که دختری با این مشخصات چند روز قبل در حالت بیهوشی به بیمارستان آورده شده و بعد از چند ساعت هم در همان حالت از بیمارستان خارج شده است.
با توجه به این وضعیت ما حدس زدیم که احتمالا ترانه در اثر تجاوز مکرر در آخرین لحظات زندگی به بیمارستان منتقل شده و بسیار نگران شدیم.
- خانواده ترانه در این مدت چقدر موضوع را پیگیری کردند؟
- مشکل اصلی ما همین سکوت خانواده و ترسی بود که از برملا شدن ماجرا داشتند، پدر و مادر ترانه بسیار مذهبی هستند و بالاتر از شصت سال سن دارند، ترانه تنها فرزند آنها بود که پس از سالها نذر و نیاز و درمان صاحب آن شده بودند و زندگی خوبی برای او فراهم کرده بودند اما وقتی این جریان پیش آمد آنها به شدت ترسیدند و حتی دیگر جواب ما را هم ندادند در حالی که بهرحال ما هم دوست ترانه هستیم و حق داریم بدانیم که پیکر عزیزمان کجا قرار است دفن شود.
- هیچ خبری از مراسم تشیع نیست؟
- نه دیروز به خانواده خبر داده اند که جسدی با مشخصات ترانه در حالی که سوزانده شده بود در بیابان های بین کرج و قزوین پیدا شده ولی خانواده ش به شدت تهدید شده اند که در باره موضوع دستگیری دختر شان چیزی نگویند.
- بهرحال حالا که موضوع به رسانه ها و وبلاگ ها کشیده شده تصور می کنی که حقایق این ماجرا روشن شود؟
- من فقط نمی خواهم صدای ترانه خاموش شود، صدای ما که این طور بی رحمانه زیباترین دوست مان را از ما گرفتند، وحشیانه چندین روز مورد تجاوز قرار دادند و بعد بدن بی جانش را سوزاندند و در بیابان انداختند.
وقتی ترانه آواز می خواند صدای زیبایش همیشه توی گوشم بود حالا از دیروز تا به حال فقط صدای جیغ او را می شنوم، درد و رنج ترانه بعد از دو هفته تمام شد ولی درد و رنج ما تا وقتی زنده ایم در دل مان باقی می ماند، او ترانه ما بود.
اولین سند تجاوز در زندان جمهوری اسلامی
آذر آل کنعان در مصاحبه با رضا علامه زاده از تجربه تجاوز در زندان سنندج سخن گفت
.ایران امروز - گرچه سالهاست که زمزمه تجاوز در زندانهای جمهوری اسلامی جاری است، اما تا کنون هیچگونه سند قاطعی در اینباره ارائه نشده است. اکنون برای اولین بار این سند بصورت مصاحبه زنی که در زندان سنندج مورد تجاوز بازجوی خویش قرار گرفته است توسط رضا علامه زاده انتشار یافته است. آذر آل کنعان زن فعال سیاسی کردی که در سن هجده سالگی در حالیکه دستهایش به شوفاژ بسته شده بوده مورد تجاوز بازچوی خویش قرار می گیرد تا به گفته ی بازجو شخصیت وی خرد و در هم شکسته شود، در این مصاحبه ویدئویی برای اولین بار به شایعه تجاوز در زندان جمهوری اسلامی سندیت می بخشد. این ویدئو را می توانید روی سایت آقای رضا علامه زاده مشاهده کنید:
Abonnieren
Posts (Atom)